کودکت را بدون شرط، بپذیر!

یاد بگیریم اطرافیان را همانگونه که هستند بپذیریم و عشقمان را نثارشان کنیم.

بزرگی می گفت: همه ما انسانها باید یاد بگیریم که انسانهایی را که با آنها سرو کار داریم، همانطور که هستند بشناسیم و وقتی بدن قید و شرط و پیش فرض ذهنی، آنها را شناختیم، زمینه های مناسبی برای برقراری ارتباط ایجاد کرده ایم که باعث می شود طرف مقابل هم به ما اعتماد کرده و ما را درست ببیند، همانگونه که ما نیز او را درست می بینیم.

این یک مهارت دست یافتنی است که موجب تحکیم روابط عاطفی و محبت آمیز میان افراد می شود. این تفکر باید درباره تمامی کسانی که در اطراف ما زندگی می کنند و به نوعی با آنها در رابطه هستیم، وجود داشته باشد. وقتی اینگونه نگاه کنیم، روابط مطلوب و سازنده ای را ایجاد خواهیم کرد.

اما این نگرش در ارتباط با فرزندان، از اهمیت و جایگاه خاصی برخردار است. بسیاری از والدین در ارتباط با دوست داشتن فرزند خود، قید و شرطی را قرار می دهند. قید و شرط هایی که گه گاه در کلام شان هم دیده می شود که از کودک می خواهند کاری را انجام دهد و اگر انجام ندهد، او را دوست نخواهند داشت.

کودکان نسبت به مسائل عاطفی و برقراری رابطه محبت آمیز، بسیار حساس اند و معنای مهرورزی را به شدت می فهمند و آنرا لمس می کنند. شاید به همین خاطر است که دائما نگران این موضوع هستند که بعد از انجام عملی خاص، آیا مادرشان آنها را همچون گذشته دوست دارد یا خیر...

یک نکته ظریف در این رابطه وجود دارد که اثر روانی مثبتی بر کودکان دارد. اینکه باور کنند والدین و سایر اطرافیان، انها را به خاطر خودشان و بدون شرط و شروط، دوست دارند.

توجه کنید که کودکانی که در برابر محبت، شرطی می شوند، اعتمادشان نسبت به اطرافیان کم می شود. بنابراین لازم است که والدین ومربیان بدانند که برای دوست داشتن و نداشتن بچه ها، از شرط گذاری استفاده نکنند. می توان به جای این عبارت از عبارات دیگری استفاده کرد. مثلا اینکه از انجام فلان کار تو راضی نیستم یا اینکه بگوئید این کار تو خوب نبود. این که کار تو خوب نبود و من کار تو را دوست نداشتم با اینکه خود تو را دوست ندارم به خاطر کار بدی که کردی، بسیار متفاوت است.

والدین باید مراقب باشند که شخصیت فرزندان شان را با قید و شرط مورد پذیرش قرار ندهند و دائما با چنین تفکری با بچه ها برخورد نکنند. کودکی که همواره با چنین نحوه رفتاری مواجه است، فکر می کند فردی دوست داشتنی نیست و به درد نمی خورد

یعنی باید توجه داشته باشیم که همواره عمل کودکان را مشروط کنیم و نه خود کودکان را. وقتی معیار قضاوت در ارتباط با کودکان، عمل شان باشد، به تدریج این تفکر در ذهن کودک شکل می گیرد که با وجود اینکه در انجام برخی از کارها اشتباه می کند، اما والدین اش او را دوست دارند. او باور دارد که مادرش در هر حال او را دوست دارد و او کودکی توانمند و خوب است که ممکن است مرتکب خطا هم بشود که باید این خطاها را جبران کند. این کودک اعتماد به نفس خود را از دست نمی دهد و در مورد خود، تردید نمی کند و پایه های شخصیتی اش به لرزه نمی افتد و دچار اضطاب، ترس، خشونت و شب ادراری نمی شود.

پس والدین باید مراقب باشند که شخصیت فرزندان شان را با قید و شرط مورد پذیرش قرار ندهند و دائما با چنین تفکری با بچه ها برخورد نکنند. کودکی که همواره با چنین نحوه رفتاری مواجه است، فکر می کند فردی دوست داشتنی نیست و به درد نمی خورد. این کودک با این احساسات رشد می کند و همین مسئله در ریشه احساسات او تاثیر می گذارد و موجب می شود تا در سنین نوجوانی به والدین خود اطمینان نداشته باشد و به سمت و سویی برود که از او استقبال بیشتری کنند و به اصطلاح او را بیشتر تحویل بگیرند. اما در مقابل کودکی که ار بچگی مورد عطوفت همه جانبه والدین باشد و پدر  ومادرش او را بپذیرند با تمام ویژگیهایی که دارد، این کودک در سنین نوجوانی و جوانی هم، حس اعتماد به والدین را از دست نمی دهد و همیشه به سوی آنها بازمی گردد و از آنها می خواهد که راه های بهتر و مفیدتر را به او نشان دهند.

 

فاطمه ناظم زاده

بخش خانواده ایرانی تیبان

منبع : tebyan.net