محکمه ی وجدان


ابعاد و انواع وجدان
وجدان یک مسئله و یک زمینه است ولی لااقل در سه بعد کلی انجام وظیفه می کند:
1 - وجدان معرفتی : غرض همان نفس وجدان و شعور نفسانی است که ما را به حال خود آگاه می کند. ما در هر لحظه می توانیم درباره خود بیندیشیم و وضعی را که درآن هستیم مورد ارزیابی و داوری قرار دهیم .




مثلاً دریابیم که حال ما خوب است  یا بد؟ درحال آرامش هستیم یا نگرانی ؟ در سلامتیم یا در بیماری ؟...
2 - وجدان توحیدی : غرض وجدانی است که به ما می فهماند جهان  آفریننده دارد . او آفریدگار همه پدیده هاست کارگردانی امر و خلق به دست اوست و هم اوست  که زمام امور از موت و حیات ما را دردست دارد.
3 - وجدان اخلاقی : که راهنمای خوبی ها و بدی های ماست. در برابر رفتار ما به داوری برمی خیزد و اگر عمل ما زشت  و ناپسند بود ما را  سرزنش می کند و بالاخره ، ما را وا می دارد که درباره سلوک خود تجدید نظر کنیم و با شور و هیجان راه فضلیت را برگزینیم.

انسان وقتی در برابر وجدان قرار گرفت نمی تواند از حساب و کیفر آن رهایی یابد. هیچ محکمه ای همانند محکمه وجدان قدرتمند نیست. آدمی هر چند توانا ودرقدرت بدن نیرومند باشد در برابر وجدان به زانو درمی آید. وجدان برای افراد و رفتارشان محکمه تشکیل داده ودرصورت خطا محاکمه و محکومشان می کند، آن چنان که گاهی فرد به این نقطه می رسد که برای جبران خطا باید تن به مرگ داده و خود کشی کرد.
وجدان اخلاقی همانندِ قاضیِ تیزبین و قدرتمندی  است که در مواقع ارتکاب جرم سر برآورده و فرد  را دستگیر و محاکمه می کند . درست است که برخی از افراد جرم خود را در برابر دادگاه مخفی می دارند و یا به گونه ای سخن می گویند که محاکم قضایی از آن سردر نمی آورند ؛ ولی هیچ وقت این امکان وجود ندارد که آدمی وجدان خود را اغفال کند و از گناه نجات یابد.
در این محکمه کسانی می توانند سربلند و پیروز بیرون آیند که از آنان لغزشی سرنزده باشد. وگرنه آنها که خطا کارند دچار ملامت های سخت وجدان می شوند و نه تنها از آن ابراز ندامت دارند بلکه حاضرند به سخت ترین وجه خود را عذاب کنند.
فشار وجدان
آنها که تن به گناهان و لغزش های بزرگ می دهند و برای مردم مثلاً مصیبتی و فاجعه ای پدید می آورند دچار فشار وجدان می شوند . شکنجه و فشاری که از هر مرگی دردناک تر است از آن بابت که آدمی گاهی حاضر می شود خود را از بین ببرد.
رفتار نادرست و مصیبت آمیز آن چنان برای انسان ، محیط خفقان باری پدید می آورد که حتی حاضر نیست هوای آن را تنفس کند.
فریادهای بی اختیار، زمزمه های ملامت آمیز با خود در حال تنهایی ، حالت عصبی و لرزشی که در مواردی به انسان دست می دهد ، همه و همه از مسائلی هستند که ناشی از فشار وجدان می باشند. این ملامت ها حتی ممکن است کشنده باشند و به همین نظر در اسلام برای باز گرداندن انسان به وضع اولیه و رفتار عادی ، راه توبه را باز می بینیم و توبه از این دید تنها عامل بازسازی و باز گرداندن فرد به صراط اولیه و برای او حیاتبخش است.
کیفر وجدانی
برای آنها که پایبند به مکتب الهی نیستند ولی وجدانی سالم و دست نخورده دارند فشارهای درونی جانکاه می شود و آدمی حتی به بیماری های عصبی مبتلا می گردد. این کیفر گاهی به صورت  اختلال عصبی ، زمانی به صورت ناراحتی روانی ، و برای عده ای هم جنون و دیوانگی است.
افرادی که خلاف رضای وجدان عمل کرده و تن به جنایت می دهند آن چنان روزگارشان سخت می شود که گویی آتشی در درونشان زبانه می کشد و آنها را می سوزاند . آرامش و توان از آنها سلب می شود، نفرت و بیزاری از زندگی درآنها پدید  می آید و وضعشان چنان می شود که دیگر امور زندگی و فعالیت های نیکو هم نمی تواند آنان را خرسند سازد . فشار وجدان افراد را وامی دارد دست از جان بشویند و در برابر تقصیری که کرده اند بایستند .
البته این نکته هم قابل ذکراست که سرزنش های بسیار آن در مواردی سبب می شود که آدمی گاهی از حیوانات هم درنده تر شود و نیروی مقاومتش اندک گردد . در چنان صورتی از شر آنان ایمن نمی توان بود. در هر حال انسان چون حیوان نیست که در برابر اعمال نابهنجارش شاد و خرسند باشد و تقصیر یا قصور خود را سبب کمال خویش بشناسد.

وجدان سد راه

وجدان همانند سدی در سر راه ماست. جلوی سیه روز کردن ما را می گیرد و نمی گذارد ما در مسیر انحراف افتیم و سر از خیانت و جنایت برآوریم . شاید فردی گرسنه باشد و برای به دست آوردن نان به هر عملی دست بزند ولی موفق نشود.همین شخص اگر بخواهد برای سیر کردن خود تن به دزدی و جنایت دهد وجدان راه را براو می بندد.
کودکان شاید در سنینی مصداق های جنایت ، دزدی و خیانت را ندانند؛ در چنین مواردی ضروری است مصداق ها را به آنها معرفی کنیم. و آن گاه که انحراف و لغزشی از آنان دیده شد جلوی راهشان بایستیم و مانع زشتکاری و تجاوزشان شویم. در تربیت اطفال سعی بر این است که اولاً به آنها تفهیم کنیم فلان عملشان نارواست واز سوی دیگر نگذاریم تن به چنان کاری دهند تا ریشه خیانت در اندرونشان باقی نماند.
آلودگی وجدان
انسان با وجدانی پاک  و بیدار به دنیا می آید و رفتار و عملش براساس ضوابطی است که ریشه ی آن در درون او - از سوی خداوند - به ودیعت نهاده شده است. ولی این امر بدان معنی نیست که وجدان به چنان وضع و حالی باقی بماند.
آلودگی وجدان در صورتی که تداوم پیدا کند ممکن است انسان را به مرحله مسخ بکشاند ، آن چنان که حتی حق را فراموش کند وجودش را نادیده بگیرد. و یا تن به قضاوتی بیجا دهد و ناهمواری هایی در رفتار پدید آورد.
تحول و تکامل وجدان
وجدان قابل تحول وتکامل است . انسان می تواند در سایه انجام کارهای خوب و تن دادن به رفتار و امور شایسته و مدیریت خود و همچنین تسلط برخواسته ها و هوای نفس خویش و ترک امور و کارهای حماقت آمیز، آرامش خود را به دست آورده وهم در طریق تکامل وجدان گام بردارد.
با خواهش های خلاف رضای وجدان باید مبارزه کرد واز صراط مستقیم و مورد قبول شرع نباید خارج شد. این مراعات ها خود سببی برای تکامل وجدان است . عوامل و قواعدی که از خارج بر وجدان ما فشار می آورند گاهی ممکن است سبب تحول آن شوند. چه بسیارند وجدان های خفته ای که وقتی در برابر سؤال کوبنده ای قرار گرفتند بیدار شده و راه جدیدی را در پیش گرفتند.
وجدان در سنین بلوغ
در مراحل نوجوانی و بلوغ بیداری خاصی برای وجدان حاصل می شود. و این امر از آن بابت است که نوجوان در مرحله خاصی از رشد و حیات خویش است . درکش درباره امور وسیع تر از قبل شده و خود را دارای مواضعی در برابر جریانات می داند .
وجدان مذهبی او نیز بیدار شده و سعی دارد اطلاعات و آگاهی های ارزنده ای در زمینه عقیده و افکار خود به دست آورد. شک و تردید در مورد آموخته های دینی به حقیقت چیزی نیست جز تلاش برای کشف حقیقت و داشتن اعتقادی درست تر؛ که البته ضروری است این مرحله تحت نظر مربیان باشد و آنها مسائل و دشواری های او را در این زمینه حل کنند.
نکته مهم و قابل ذکر این است که در سنین نوجوانی و بلوغ ، وجدان بر اساس آنچه دوستان و معاشران عرضه و ارائه کنند شکل می گیرد و میزان های اخلاقی اغلب براساس آن چیزهایی است که معاشران آنها می گویند و این ممکن است در مواردی  موجب پیدایش خطراتی باشد.
ادامه دارد ...

تبیان