مسئولیت را چگونه به کودکان بیاموزیم ؟


در پاسخ به اینسوال راه های متعددی  را می توانیم عرضه کنیم که اهم آنها عبارت اند از :


1 - القاء و تذکر : در این جا مسئولیتی مستقیماً به عهده  کودک گذاشته می شود و اجرای آن از کودک خواسته می شود ،‌ این راه،بی دردسرترین  و آسان ترین راه برای مربی است ولیتاثیر آن در کودک اندک است .

2 - ارائه الگو : والدین در خانه و دیگران در جامعه،همچون الگوهایی برای مسئولیت و حتی مسئولیت پذیری کودکان هستند ، رفتاری را که کودک از آنان می بیند یاد می گیرد و بروز می دهد؛‌خواه رفتار،مطلوب باشد و یا نامطلوب؛ استاد عمل کودک رفتار آنهاست . بدین نظر نه تنها والدین بلکه همه کس لااقل  در برابر کودکان باید رفتار خود را تحت کنترل داشته باشند.

دیدن بی عدالتی ها ، ‌بی تفاوتی ها وخطاهای الگوها دامی خطرناک برای کودک است .

3- تلقین : کودکان شدیداً تحت تاثیر آن هستند مخصوصاً  در سنین  16-11،با کمترین پند و اندرزی راه خیر و صلاح در پیش می گیرند و نیز با کمترین تذکری از راه اصیل منحرف می شوند .

چه خوب است که تلقین بر اساس ارائه الگو باشد ، زیرا در کودکان تقلید قوی است. جلوه آن کتاب خوانی کودک چهار ساله است  که بر اساس تقلید از رفتار پدر انجام می گیرد . در تلقین، جالب به نظر آمدن برای کودک نقش اساسی دارد.

به همین نظرگاهی کودک نقش آب حوضی ،‌ زمانی نقش لباس فروش ، بقال ،‌ پلیس ، رانندهو ...را بازی می کند . او مقلد خوبی است و چه بسیار مسئولیت هارا که بهصورت غیر مستقیممیآموزد  نه مستقیم،  فی المثل  بهترین  راه واداشتن  طفل به مطالعه،سرگرمی خود والدین به مطالعه است .

4- تماس مستقیم و تجربه : برای آموزش مسئولیت تنها ارائه الگو و تلقین کافینیست باید اجازه دهیم که او با مسئولیت خود تماس  پیدا کند و زمینهیمورد نظر را تجربه کند. ضمنتجربه و تماس با مسئولیت :

اولاً : روح مسئولیت از راه تجارب قوی می شود .

ثانیاً : مسئولیت در آدمی راسخ و ریشه دار می گردد .

ثالثاً : به مسئولیت عادت می کند .

رابعاً :  اشتباهات او در حین عمل،رفع و اصلاح می شود .

خامساً : در ضمن تجربه و تمرین،شغل و مسئولیت آیندهیفرد معلوم می شود و امکاناتی را که برای موفقیت او در زندگی آدمی مورد لزوم است فراهم می گردد .
مسئولیت را با چه کارهایی شروع کنیم
برای این سوال دو پاسخ می توان معین کرد :

1- کاری که به تناسب و برحسب جریانات عادی پیش آید .

2- کار و مسئولیتی که متناسب با مقتضای سنی و امکانات مورد نظر باشد .

در زندگی  روزمره کارهایی که برای آدمی پیش می آید بسیار است:از پوشیدن و کندن لباسگرفته تا پهن و جمع کردن رختخواب ، رفع نیازهای اولیه چون خوردن و نوشیدنو پوشیدن کفش ، گذاردن  بند و تکمه لباس ، ردیف کردن وسائل و ابزار شخصی و از این قبیل .

در واگذاری نوع مسئولیت ، مقتضای سنی  باید رعایت شود ، ‌در هر سنی باید نوعی تکلیف و مسئولیت خاص به افراد داد و توقع خاصی باید داشت.فی المثل از کودکچهار ساله نمی توان توقع داشت کهدرمجلس چون ما دو زانو بنشیند .

از کودکان شش تا دوازدهساله نمی توان  انتظار داشت که شبهای ماه رمضان  چون ما احیاء بدارند.

بهطور خلاصه در سال های اولیه هر چند مسئولیت سبک تر و ملایم تر بهتر،و هر چه شیرین تر و دلچسب تر، ارزنده تر .

مثلاً از بچهسه تا چهار سال می توان خواست که کارش را روی نظم و ترتیب  انجام دهد ، ‌اسباب بازی خود را ردیف کند و آنها را در جای معینی بگذارد .

از کودکپنج ساله می توان توقع داشت که لباس خود را  بپوشد ، بند کفش خود را  ببندد ، خودش  برای خود آب بیاورد ، تکمه کتش را بیندازد ، وقتی بهدستشوییمی رود،خودش لباسش را در آورد و…

در همین سن و کمی بالاتر می توان از کودک خواست اطاق یا حیاط را با جارویی کوچک تمیز کند .

از کودک پنج - شش ساله می توان خواست سفره بگستراند ، ‌قاشق و چنگال  بگذارد،سطل آشغال را خالی کند ، به گلدان های خانه آب دهد.این کار برای سنین بالاتر در سطحی وسیع تر قابل پیاده شدن است .

کودکاننه – دهساله می توانند مسئولیت های بزرگتری را عهده دار شوند . فی المثل بهمنزل همسایه پیامی ببرند ، چیزی را تحویل دهندو یا شیئی را بیاورند  .

به کودکان با سفارش قبلی به بقال می توان اجازه داد تا به مغازه  سرگذر برود و مثلاً قرقره یا بیسکویتی بخرد و بیاورد . یا قفسه کتاب را منظم کند ، میز و صندلی را گردگیری کند ، کاردستی و حتی کار تولیدیانجام دهد، ‌و نیز از همین گروه کودکان می توان خواست رختخواب خود را پهن و جمع کنند ،‌ زیر پای شان را تمیز کنند ظرفها را با رعایت احتیاط بشویند و …

نوجوانانچهارده ساله باید تا حدود زیادی قادر به انجام کار منزل باشند ، حتی در موقع  ضرورت از پزشک محل دعوت کنند که به خانهبیاید؛ در منزل  تعمیراتجزیی را انجام دهند، حتی غذا بپزند؛‌ برای مخارج  منزل صورت حساب تهیه کنند؛‌ گل بکارند؛ به تعمیرات ساختمان کمک کنند؛ به کشت و کار بپردازند؛‌درخت و گلها را درست کنند و…

نکاتی در واگذاری مسئولیت ها
برای پرهیز از عواقب نامطلوبی که در واگذاری مسئولیت ها ممکن است مطرح باشد ، مربیان و روانشناسان تربیتی نکاتی را پیشنهاد می کنند که اهم آنها عبارت است از :

1- میزان مسئولیت متناسب با توانایی و استعداد کودک باشد؛ زیرا در غیر این صورت کودک از مسئولیت، فراری و به آن بدبین می شود .

2- هرگز سعی نشود که مسئولیت بر کودک تحمیل گردد زیرا ممکن است : اولاً مایه صدمه جسمی  گردد و ثانیاً امکان دارد عصیان و مقاومت طفل را برانگیزاند .

3- نوع مسئولیت هایی که به کودک واگذار می شود سریع الوصول باشد؛یعنی به صورتی باشد که طفل هر چه زودتر از عهدهیانجامش برآید.‌اگر هدف بلندی در پیش است آن را به هدف های جزیی تقسیم کنید تا طفل  مرحله به مرحله آن را طی کند؛‌ زیرا وصول به هدف های کوچک مشوقی درونی برای کودک خواهد بود .

4- در انجام مسئولیت،کودکان را یاری دهید. اولین گام در این مرحله آن است  که او یادبگیردکه چگونه از عهده انجام مسئولیتش بر آید و چگونه  باید به هدفش برسد . آنجا که   کمکی  لازم باشد سعی کنید این کمک بهصورت غیرمستقیم باشد ، ‌زیرا درغیر این صورت کودکمتکی بار می آید .

5- در دادن مسئولیت میزان فرصت او را در نظر گیرید. تمام وقت او را پر نکنید چون او زمانی را برای بازی خود نیاز دارد و نیز فرصتی را هم برای انجام کارهای مدرسه لازم دارد . غیر از این جنبه، باید فرصتهایی آزاد هم در اختیار داشته باشد تا آن گونه  که خود می خواهد برنامه ریزی کند .

6- مسئولیت را کم بدهید و خوب تحویل بگیرید  تا او منضبط و حسابگر بار آید .

7- برای این که در موقع تحویل گرفتن مسئولیت دچار مشکلاتی نشوید و مجبور نگردید که او را تنبیه و از او بازخواست کنید لازم است در فاصلهیدادن مسئولیت تا تحویل گرفتن آن وظیفه اش را به او گوشزد کنید .

8- با مراعات همهیاین نکات باز هم ممکن است کودک درانجام مسئولیت دچار قصوری گردد ، در این جازیاد سخت گیری نکنید ، ‌انعطاف پذیر و با گذشت باشید . از او بخواهید که وظایفش را کامل و نیکو مجدداً انجام دهد .
کودک در پذیرش مسئولیت آزاد باشد یا محدود ؟
مسئولیت را نمی توان و نباید بر کودکان تحمیل کرد ، ‌بلکه باید روح و میل آن را در کودکان ایجاد نمود . تجارب و بررسی ها نشان می دهد که مسئولیت تحمیلی ریشه دار نمی گردد وبهزودی از میان می رود و حتی گاهی اثر معکوس دارد ، توصیه مربیان در دادن مسئولیت به کودکان این است که در واگذاری آن،دو اصل مورد نظر باشد:

1- اصل آزادی : منظور این است که کودک در پذیرش مسئولیت خود آزاد باشد . امامسئله ای که در این جا مطرح می شود این است که در بسیاری از موارد کودک صلاح وفساد امور را درک نمی کند و دادن آزادی به او ممکن است موجب لطمه ای شود .

در چنین صورت شک نیست که حق رأی ندارد.‌رأی ، رأی والدین اوست؛ولی این امر موجب نمی شود که باز هم مسئولیت بهگونهیتحمیلی باشد . می توان خواسته خود را با زبان کودک اعمال کرد .‌ بهصورتی غیر مستقیم طفل را وادار کرد  حرف ما را بزند و خواسته ما را بگوید و آزادی او رعایت گردد .

این امر گو این که یک فریب تربیتی است ولی گناه بهحساب نمی آید چون در طریقخیر و صلاح کودک است .

اما در صورتی که او فساد و صلاح را ولو بسیار جزئیتشخیص می دهد، به همان میزان باید در پذیرش مسئولیت آزاد باشد وگرنه کودک بهصورت یک شیء در می آید .

‌گاهیمسئله صورت سومی  هم پیدا می کند و آن این که درست است او صلاح و فساد را تشخیص نمی دهد ولی انتخاب او موجب لطمه ای به خیر و مصلحتش نیست.دراینجا هم آزادی او را محترم می شمریم و او را در انتخاب،آزاد می گذاریم .

بدین سان درهمه حال اصل بر رعایت آزادی است ولی گاهوبی گاه کنترل و مداخله ما هم وجود دارد .

2- اصل رغبت : برای این که مسئولیتی نیکو  انجام شود باید خودِ فرد بهانجام آن راغب باشد ورغبت به هنگامی است که او در انتخاب،آزاد و در مسئولیت،به نحوی ذی نفع باشد .

برای موفقیت در این زمینهبهتر است که دو یا سه امر اندیشیده و  مورد صلاح را در برابرش  قرار دهیم و او را در انتخاب یکی از آنها آزاد بگذاریم ، فی المثل بگوییم که این دو کار در پیش است تو هم می توانی ظرفها را بشویی و هم می توانی اطاق را جارو کنی ، کدام  یک را می پسندی ؟

خوشبختانه رغبت،امری اکتسابی و از راه تلقین قابلِ اِعمال و نفوذ است و می توان زمینه آن را در کودک ایجاد کرد.
غرض نهایی ما در پرورش مسئولیت :
در این زمینه از مسائل متعددی باید سخن بگوییم که اهم آنها عبارت اند از :

1- در پرورش مسئولیت،کوشش آن باشد که کودک متکی بهخود و عمل خود باشد ، آنجا که مقاومت و استقامت،لازم باشد بایستد و آنجا که تسلیم می شود کورمال و نیندیشیده نباشد .

2- مسئولیت در فرد عمیق باشد آن چنان که از پذیرش و عمل آن وجدانش راضی باشد و خود را سر بلند احساس کند . در چنین وضعی نیاز به مراقبت و نظارت دیگران نیستو رفتاراز درون و از عمق او سرچشمه می گیرد . به پیامبر گفتند:خدا که نیازی به نماز و عبادت تو ندارد چرا خود را بهزحمت می افکنی ؟ فرمود : درست است که خدا نیازی به عبادتم ندارد،آیا من خود بنده شاکر و وظیفه شناسی نباشم ؟ .

3- انجام مسئولیت و وظیفه به صورت عادت در آید بدان گونه که ترک آن عمل رنج آور باشد نه عملبهآن.

4- مسئولیت دارای جهت باشد بهگونه ای که بعداً قادر به اجرای یک نقشه و پیاده کردن یک طرح باشد.آن روز که جنبه رهبری برای او مطرح است مایه ای داشته باشد و آن روز که برایش رهروی  و تابعیت مطرح است تابعی اندیشمند و عاقل باشد . در جنبه مادی هم مسئله به همین گونه است ، مسئولیت مادی و شغلی او بهگونه ای باشد کهبه یک امر تولیدی منجر گردد .

5- مسئولیت،توأم با آگاهی و ایمان باشد و گرنه خطر می آفریند. چه بسیار تبهکاری ها ، کجروی ها و انحراف ها که ناشی از عدم آگاهی و عدم اعتقاد به عواقب وخیم آن است .

آنها از خیانت  و تبهکاری رویگردان نیستند از آن باب که گمان دارند در برابر آن مسئولیتی و عقوبتی نیست ویا اگر هم باشد بسیار ناچیز و قابل گذشت است .

6- مسئولیت را باید بهعنوان یک وظیفه به کودک یاد داد ، چطور کودک پوشیدن لباس ، شانه کردن موی سر ،آراستن سر و وضع ظاهر را وظیفه  می داند و اگر روزی این وظایف را انجام ندهد گمان دارد همه او را با نظر تحقیر می نگرند ، باید درباره  مسئولیت هم چنین باشد ، طوری که اگر روزی از انجام  وظیفه کوتاهی کند ، چنان تصور و  اندیشه ای برایش  پیش آید.

وقتی که مسئولیت بهعنوان وظیفه شد فعالیت ها صورت ذاتی به خود می گیرند . دیگر آن کسالت  و ناراحتی روحی نیست ، عملِ لذت بخش و دردناک هر دو برایش مطبوع است . امام مجتبی (ع) صلح می کند و با اینک زخم زبان برایش بسیار است از کارش پشیمان نیست . امام حسین (ع) تن به شهادت می دهد و در برابر زخم های بی شمار آه نمی گوید؛ امام سجاد (ع) هم در محاصره  دشمن به آنچه  که باید، می پردازد . با این که می تواند تملقی بگوید و خود را خلاص کند ؛ ولی هیهات! هیهات!

7- و بالاخره پرورش مسئولیت باید بهگونه ای باشد که فرد ضمن اتکای بهخود به حق متکی باشد ، هم خود تلاش کند و هم از خدا مدد بخواهد ، رضای او را بجوید ، و خواست  وایده او را در سر بپروراند . به عبارت دیگر تنها خود را نبیند وفقط در چارچوب عقل و احساس نباشد .
عواملموثر در ایجاد مسئولیت :
برای ایجاد مسئولیت عوامل متعددی دخالت دارند که برخی از آنها بهقرار زیر است :1- در آموزش  واگذاری مسئولیت،عامل محبت نقش اساسی دارد و بسیاری از مشکلات ازطریق آن حل می شود . کمتر مشکلی است که بر اثر صمیمیت ، اخلاصو‌ مهرورزی حل نشود . تحقیقات سوروکین نشان داد که تربیت در دامان والدین مهربان و فداکار مهمترین وسیله برای ایجاد مسئولیت است . تحقیقات دیگر نشان داده است که مسئولیت شناس ترین  افراد در خانواده های خوشبخت و متوافق به وجود آمده اند .

2- در ایجاد و واگذاری  مسئولیت،کودک را تنها نگذارید ، بلکه برایش شریک و همکاری معین کنید و بهتر است این همکار،برادر و خواهر او باشند و این یکی از اسرار توصیه مربیان در داشتن بیش از یک فرزند است.  وجود شریک و همکار، تحمل بار مسئولیت را برای طفل آسان می کند و او را از کسالت نجات می دهد .

3- برای ایجاد مسئولیت،خود الگوی درستی باشید ، کار خود را نیکو انجام دهید ، هرگز از سنگینی مسئولیت ننالید، اگر چه کارتان سخت و دشوار باشد .

4- از خطای تربیتی که موجب بدآموزی در زمینه مسئولیت می شود بپرهیزید،یکی از این خطاها آن است که برای دادن مسئولیت،تشریفاتِ سخت قائل شویم . مثلاً بگوئیم کار تو سخت است؛غیر قابل تحمل است . فقط تو هستی که با گذشت و تحمل می توانی از عهده انجامش برآیی ... .

قبل از این گونه تبلیغات ، از خود  بپرسید  که چرا کار سخت است؟ اتفاقاً کار برای شخصی که وظیفه شناس باشد بسیار آسان است. باید جای استعمال لغت آسان و سخت را عوض کرد؛ باید به نوجوان تفهیم کرد که بی مسئولیتی دشوار است؛ بیکار و بی عار زیستن سخت است؛ بی وظیفه  و تعهد بودن ناگوار است و گرنه وظیفه مند و مسئولیت شناس بودن بسیار آسان است ،‌عمل به تعهد ساده است .

به هر حال تلقین این امر که انجام مسئولیت دشوار است آدمی را از پذیرش آنفراریمی دهد و او را همیشه  خسته و پژمرده نگاه می دارد و برعکس اگر آن را امری مطبوع و نشاط انگیز معرفی کنیم همیشه با شادیبهدنبالش روان می شود.

زمینه های لازم برای پرورش مسئولیت

منظور، وجود زمینه و امکاناتی است که بدون وجود آن مسئولیت پذیری  مواجه با مشکلات و دشواری های بسیار می شود ، اهم آن عبارت اند از :

1- مسئولیت شناسی پیوند مستقیم با صداقت و درستکاری دارد ، بدین سان ضروری است که زمینه های راستگویی و درستکاری در فرد به وجود آید تا رعایت حق و صواب درهمهیاحوال باشد .

2- انسان مسئول نیاز به تسلط بر نفس دارد و این تسلط در سایه قدرت اراده بهدست می آید ، بدین سان بهصورت دیگر،ضعف اراده  در سایه قدرت اراده بهدست می آید. ضعف اراده مانع انجام مسئولیت است و بر مربی لازم است که علیه آن مبارزه کند .

وصول  به این خواسته از راه ایجاد یک نیروی باطنی ، تقویت وجدان و مبارزه با هوای نفس و تن پروری امکان پذیرست .

3- انعطاف پذیری ، مهرورزی ، احسانو عدالت پروری از زمینه هایفوق العاده مهم  برای وصول  به هدف ها در طریق  ایجاد روح مسئولیت است .

4- ایمان و اعتقاد به یک مبدأ کل  که حسابهابه نام او واریز شود و احساس شادی یاتاثر با ذکر او پیوند یابد اصلی مهم است.در سایه ایمان می توان بهافراد یاد داد که مسئولیت های گوناگون فردی و اجتماعی را بپذیرد و نیکو از عهدهیانجام آن بر آید .
در صورت تخلف  از انجام مسئولیت :
ممکن است کودک مسئولیت واگذار شده را انجام ندهدو‌ وضع بهگونه ای باشد که برای ما تخلف بهحساب آید . در چنین صورتی چه باید کرد؟قبل از پاسخ به اینسوال باید ببینیم چرا آدمی در انجام مسئولیت تخلف می کند ؟ برای اینسوال سه گونه پاسخ می توان معین کرد ؟

1 - او نمی داند :به عبارت دیگر نحوه انجام مسئولیت به علت ارتکاب خطا باشد ، در این صورت باید با آرامش،خطای او را اصلاح کرد واو را در مسیر صواب قرارداد.

شک نیست که هر گونه فحش و ناسزا ، تنبیه و مکافات در باره چنین کودکی یک خطای تربیتی فاحش است .

2 او نمی تواند :  یعنی انجام مسئولیت از عهده او بیرون است . مثلاً از کودک چهارساله می خواهیم عکس گلی را روی صفحه کاغذی ترسیم کند. ظرفی را  ببرد،تمرین  مشق کند و ... پیداست که کودک مزبور از  عهده انجام این مسئولیت ها نمی تواند بر آید و فشار وتحمیل ما در  چنین صورتی کاملاً ظالمانه و حداقل جاهلانه است .

در واگذاری مسئولیت ها مقتضای سنی اصل است و نیز مسائل امور بهتدریج و در سایه تجربه و تمرین باید واگذار شود و کودک بهتوانستن وادار شود .

3 - او نمی خواهد : یعنی مایل نیستکه مسئولیت را بپذیرد و انجام دهد ، ‌در اینجا اولاً باید تا حدودی به او حق داد از آن باب که او هنوز کودک است و گرفتار عالم کودکی خود . پذیرش هر گونه قید و بندیمخالف روح آزادی طلب او و برایش رنجش آور است .

ثانیاً‌ باید علل آن را جستجو کرد و یافت. باید دید آیا علل آن ندانستن و یا نتوانستن است یا تنبلی و تن پروری .

فقط در صورت اخیر است کهمسئلهیتنبیه مطرح می شود . اما آن هم طی صورت و مراحلی که ذکر می شود .

قبلاً باید بدانیم  تحمیل مسئولیت از راه فشار هرگز برای والدین پیروزی و موفقیت به همراه نخواهد آورد ، چون آنها همه گاه نمی توانند همراه کودکباشند . هر لحظه که فشار از میان برود طفل بهحال اول بر می گردد.

ثالثاً ایجاد فشار ممکن است روح مقاومت و عصیان را در کودک ایجاد و یا زنده کند و باعث روگردانی و فرار همیشگی او از کار و مسئولیت شود.

رابعاً ممکن است یک حالت بی قیدی و بی تفاوتی نسبت به امر ونهی ها در او به وجود آید که نتایج را معکوس و وضع را وخیم تر کند و این خود نقض غرض تربیتی است . و بالاخره درهمه حال لازم است والدین از عهدهیاداره عواطف و احساسات خویش برآیند و راه و رسمی عاقلانه تر در پیش گیرند .

اما روشی را که در برابر شانه خالی کردن طفل از زیر بار مسئولیت پس از پندها و نصیحت ها در پیش رو داریم روش تنبیه است .

منظور ما از تنبیه،ایجاد زمینه ایاستکه درآن طفل بهخطای خود واقف شود و دیگر آن خطا را تکرار نکند و این تنبیه ممکن است بهصورت تذکر، انتقاد ، جزا ، عقوبت ، ‌قصاص ، کتک زدن ، راندن ،‌ محروم کردن از امر مورد علاقه و ... باشد و این دیگر بسته به نظر مربی آگاه است که چه روشی را در پیش گیرد . 
نشانه های انسان مسئول
-انسان مسئول از نظر روحی قوی است،اگر چه از لحاظ تن ناتوان باشد .

-باجرئت است اگر چه از لحاظ زندگی بی سر و سامان  باشد .

-او همچونماموری است که فقط در چارچوب مسئولیت، آگاهانه، خود انجام وظیفه  می کند  و در انجام اینماموریت مقاوم و ثابت  قدم است .

-انسان مسئول کسی است که نه افتخار و نه پیروزی ، و نه مقام و نه جاه و جلال نمی تواند او را خرسند سازد . خرسندی او در انجام وظیفه  است ،‌ نه محدودیت و نه بیماری ، نه از دست رفتن عزیزان ، نه گرسنگی ، نه تشنگی ،نهسقوط از رتبه و موقعیت نه زجر و ضرب.اینها نمی توانند او را متأثر سازند ، فقط دوری از وظیفه  برایش رنج آور است .

-برای انسان مسئول اگر زمینه مسئولیتی  پیش آید که بتواند،انجاممیدهد و اگر نتواند،به خاطر آن زجر می کشدو بیمار می شود .

روش او چون روش پیامبر است که فکر می کند باید مسئولیت هدایت امت را بر عهده گیرد و مردم را انسان سازد و وقتی خود را در برابر  آن ناتوان می بیند غصه می خوردو اشک می ریزد ، تا حدی که آیه طه"‌ ما انزلنا علیک القرآن لتشی"نازل می شود .

-و بالاخره انسان مسئول هیچگاه هدفش را گم نمی کند. در شادی ، در غم ، در مرگ ، در تأثر و ... هدفش را حفظ می کند.‌ اگر هدفش،رضوان من الله باشد در خاک و در خون هم می گوید : الهی رضا بقضائک و تسلیماً لاَمرک لامعبود سواک .