پدر و مادر های زمان خود باشید


پرورش اخلاقی کودکان امری پسندیده و بایسته است. قرآن کریم نیز بر پرورش اخلاقی به عنوان تکلیف و وظیفه فردی و اجتماعی تاکید می کند و از همگان می خواهد تا خود و دیگران را بر فضایل اخلاقی پرورش داده و از رذایل پاک سازند.


از این رو بر همگان است که هم خود را بر خوی نیک و پسندیده بپرورانند و فضایل را در خود تحکیم و استواری بخشند و هم به حکم وظیفه عقلی و عقلایی و شرعی دیگران را به آن بخوانند و دعوت کنند. بر این اساس تزکیه نفس و خودسازی در کنار دیگرسازی و تربیت دیگران از مسئولیت شخصی و اجتماعی مومنان دانسته شده است. از آن جایی که کودکان در سنی هستند که بیش ترین آمادگی را برای پرورش درست اخلاقی دارا می باشند و نقش زدن بر لوح سپید جانشان همانند کندکاری بر سنگ ها از قابلیت ماندگاری برخوردار می باشد، بر آموزش و پرورش کودکان تاکید به سزایی شده است. بدون تردید تربیت اخلاقی کودکان مهم ترین بخش زندگی ماست. کودکان ما سازندگان تاریخ خواهند بود، آن ها پدران و مادران آینده اند که به سهم خود فرزندانشان را پرورش و نسل های پی در پی بعدی را جهت خواهند داد.

در زمانی که فروپاشی خانواده به عنوان نهاد اولیه و پایدار تربیت روز به روز مورد خطر قرار می‌گیرد و طبق پیش بینی های انجام شده از جانب سازمان بهداشت جهانی، احتمال داده می‌شود که در طلیعه هزاره سوم 50 درصد از فرزندان در خانواده‌ای " تک والدی " به سر برند و نرخ طلاق هفت برابر افزایش یابد و در زمانی که شیوع اختلالات و ناهنجاری های روانی و رفتاری از نظر همه گیرشناسی روز به روز فزونی می یابد، در چنین زمانی تنها کلید حل این بحران اخلاقی، بازگشت به اخلاق است. در این زمان فرهنگ بشریت سطحی و دانش او خطرناک شده است. به اعتقاد ویل دورانت: "علم، مبنای فوق طبیعی اخلاقیات ما را از ما گرفته است و گویا همه جهان در اصالت فردیتی در هم و بر هم که نشانه قطعه قطعه شدن نامنظم خوی و منش انسانی است، گم گشته است  ...   ما فقط قطعاتی از انسان هستیم نه بیش. تجزیه و تحلیل به سرعت جلو می رود اما ترکیب، لنگان و وامانده است. هر کس سهم خود را می شناسد اما از معنی آن در تمام بازی بی خبر است. سنتها، اخلاقیات، عادات و  ...   که به کندی تغییر می یافتند در روزگار ما مانند ابرها در بادها در تغییرند. ما به دانش خود که ما را به قدرت خود مست کرده است نابود می شویم و بدون حکمت نجات نخواهیم یافت ".

هدف نهایی تمام تلاش ها و اقدامات تربیتی در جهت پرورش انسان هایی با فضایل اخلاقی است، فضایل اخلاقی از قبیل راستی و درستی، مناعت طبع، عزت، عدالت خواهی، نظم و تربیت، وفاداری، آگاهی از حق خود، تجاوز نکردن به حقوق دیگران، عشق به آزادی و آزادگی، احترام به قانون، داشتن وجدان کاری  ...   که در متون احادیث و روایات اسلامی فراوان تاکید و تصریح شده است.



اگر اخلاق به معنای بهره مندی از عقل حساب گر و تدبیرگر در راستای مهار و کنترل دو قوه شهوانی و غضبی است تا میان آنان عدالت و اعتدال برقرار نماید و جنگ درونی میان الهامات غریزی (شهوانی و غضبی) از سویی و الهامات فطری (معنوی و آسمانی) از سوی دیگر را به صلح و سازش تبدیل نماید و این امکان را فراهم آورد تا هر یک بتوانند از قسط خود بهره مند شوند و به دیگر تجاوز نکنند و فجور نورزند و این گونه حق غرایز و خواسته های فطری داده و ادا شود، در کنار اخلاق اموری دیگری نیز می بایست به کودکان آموخت تا بتوانند در جامعه به عنوان یک شخصیت سالم از مواهب اجتماعی بهره مند شده و در راستای تعالی و تکامل خویش از آن سود برند. از جمله این امور که می بایست در کنار اخلاق به کودکان و نوجوانان آموزش داده شود، هنجارهای اجتماعی و آداب اجتماعی در قالب جامعه پذیری است.هر کسی اگر بخواهد در جامعه ای زیست نماید می بایست به آداب و رسوم و هنجارهای اجتماعی آن جامعه آگاهی داشته و از آن در زندگی اجتماعی سود برد.

هنجارهای هر اجتماعی از دو دسته امور به عنوان هنجارهای رفتاری ( اخلاق اجتماعی در برابر اخلاق فردی) و آداب و هنرهای زندگی اجتماعی تشکیل می شود. هنچارها امور رفتاری هستند که موازین و معیارهای عقلانی و عقلایی و شرعی آن را پسندیده و نیک دانسته اند و جامعه متوقع است که شخص آن ها را در رفتارهای اجتماعی ملاحظه کند و محترم شمارد.


در کنار این ها اموری دیگر هستند که آدمی برای تحکیم روابط اجتماعی و نفوذ در جامعه بدان نیاز دارد. این امور را می توان رفتارهای ظریف تر و دارای نکاتی لطیف و حساس بر شمرد. به سادگی دیده نمی شود و به سختی شناسایی و یا شناسانده می شود ولی هر کسی که به آن ها پای بند باشد به سادگی در دل ها نفوذ می کند. اگر بیگانه ای وارد جامعه ای شود نخستین چیزی که به چشم می آید هنجارهای اجتماعی آنان است که البته ارتباط تنگاتنگی نیز با اصول اخلاقی پذیرفته شده و نگرش های آن مردمان دارد ولی چنین شخصی تا مدت ها نمی تواند از آداب اجتماعی ایشان آگاهی یابد و لطائف رفتاری آنان را درک کند هر چند که با تحسین و تمجیدها و تشویق های گاه و بی گاه به برخی از آن ها علم می یابد ولی نمی تواند آن را درک و تحلیل کند و به سادگی با آن ها ارتباط بر قرار کند.



آداب از جمله لطایف و پیچیدگی های هر جامعه به شمار می آید و از آن جایی که به سختی قابل رویت است و همانند اشارات و کنایات در حوزه زبانی عمل می کند، کم تر از سوی بیگانه ای درک و گزارش می شود. از ویژگی های آداب، ناپایداری و دگرگونی آن است؛ زیرا آداب بر خلاف اخلاق و حتی هنجارهای اجتماعی، از پایداری برخوردار نمی باشند و با توجه به تغییرشرایط و تغییرات زمانه تغییر و دگرگون می شود. بسیاری از آداب متاثر از تغییرات تمدنی به سرعت می آید و می روند و جای خود را به آداب جدید می دهند. با این همه توجه به آن ها همواره از نظر گروه های اجتماعی ناظر مد نظر است و معیاری برای جامعه پذیری شخصیت های اجتماعی معرفی می شود.از وظایف مربیان و اولیای امور آن است که همواره کودکان را با توجه به شرایط و مقتضیات زمانه آموزش و پرورش دهند و در این حوزه بر خلاف حوزه اخلاق و هنجارهای رفتاری نمی بایست بر تداوم و بقای ادبی تاکید شود. از این روست که در کلام امیر مومنان علی (ع) آمده است : لاتودبوا اولادکم باخلاقکم لانهم خلقوا لزمان غیر زمانکم ؛ فرزندانتان را بر اساس آداب اجتماعی خودتان تادیب نکنید و پرورش ندهید زیرا آنان برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند.

در این عبارت سخن از تغییر زمانه است که مقتضی تغییر در آموزش آداب اجتماعی است. البته مراد از اخلاق در عبارت همان آداب اجتماعی است ؛ زیرا لازم است که شخص بر اساس اصول اخلاقی تربیت شود و فرزندان نیازمند آموزش های مداوم اخلاقی و حتی هنجاری هستند که هم خود را به صورت شخصیت سالم در آورند و هم از نظر اجتماع دارای شخصیت سالم اجتماعی شناخته و جذب شوند. از این روست که دست یابی به شخصیت سالم نیازمند آموزش و پرورش بر اساس اصول اخلاقی و هنجاری است. به سخن دیگر هر شخصی اگر بخواهد اعتدال در میان قوای متضاد درونی خویش ایجاد کند می بایست دارای اخلاق شود که بر خاسته از اصول عقلانی است و این اصول عقلانی است که توازن قوای درونی را ایجاد می کنند و به هر یک به اندازه نیاز می رسد و رضایت همگانی قوای را جلب می کند ، چنان نیازمند شناخت هنجارهای رفتاری است تا خود را در جامعه به عنوان یک شخصیت متعادل معرفی و نشان دهد. این امور موجب می شود تا شخص از نظر درونی و بیرونی معتدل شود و از منش و کنش خوبی برخوردار گردد. اما این به تنهایی کافی نیست ؛ زیرا شرایط جهان و جامعه همواره نو شونده است و در هر زمانی شرایط و مقتضیات اموری را بر فرد و جامعه تحمیل می کند. در این جاست که نیازمند تادیب به آداب اجتماعی می شود. از آن جایی که شرایط همواره در حال تغییر است پدران در شرایطی به سر می بردند و می برند که با شرایط کودکان تفاوت های حتی ماهوی می یابد از آن روست که می بایست در حوزه آداب توجه به شرایط نو شونده شود و به جای آموزش آداب خود آداب عصر کودکان و یا حتی فراتر مورد توجه قرارگیرد. از این روست که می گویند اخلاق را به او بیاموزید ولی آداب خودتان را به او نیاموزید بلکه آداب عصر وی را به او بیاموزید و به کلاس های خاص عصر خودشان بفرستید تا در جامعه بتوانند نفوذ کنند. از این روست که گفته شده کودکان را به آدابی که خود بدان خوی گرفته اید پرورش ندهید.



این مفهوم از آداب همان چیزی است که ما اکنون به عنوان ادب هر فن و هنری از آن یاد می کنیم ولی می تواند مفهوم دیگری نیز از ادب بیان کرد که تنها اختصاص به فن و هنری نداشته باشد بلکه در هر کاری ادبی است که می بایست رعایت شود. این مطلب را نیز در این نوشتار آوره شده است که در زمانی خوردن با دست بوده است که می بایست آن را رعایت کرد و در زمانی دیگر شیوه خوردن با قاشق و چنگال است که آن نیز خود آدابی دارد. از این رو نمی توان گفت که کودک را می بایست بر اساس یک شیوه و آداب تربیت کرد بلکه با توجه به تغییر شرایط و مقتضیات می بایست به آداب همان کار توجه کرد و آموزش داد. به هر حال می بایست در آموزش کودکان به آن چه در عصر و زمانه آنان مهم است توجه شود تا کودکان به آسانی و راحتی در جامعه وارد شوند و جامعه نیز آنان را بپذیرد و در اموری اجتماعی لنگ نمانند.
فرآوری: نسرین صفری
بخش خانواده ایرانی تبیان سایت تبیان