اشباع غریزه در اسرع وقت؟!   

1. اصل امیدواری ـ یأس گریزی

یکی از امکاناتی که همواره در روند تربیت دینی در نظر گرفته شده است، امکان جبران و تدارک وضعیتهای نامطلوبی است که موجب گمراهی و انحراف می‏شود. امید به فراهم بودن موقعیت برای رشد و باز نماندن از کاروان هدایت با ارتکاب گناه یا خطا نه تنها سبب ترغیب بسیاری برای ورود به جرگه دین می‏شود بلکه باعث رشد انگیزه در جهت تداوم حضور در متن دین خواهد شد...

 فهم و درک این امر برای هر انسانی بسیار اهمیت دارد که هر چند نباید مرتکب گناه شود اما اگر به هر دلیلی نتوانست از گناه اجتناب کند نباید مأیوس و ناامید شود، بلکه می‏تواند با جبرانِ گناه مزبور و از بین بردن آثار آن نه تنها به حالت اولیه باز گردد، بلکه به دلیل شماتت خویش، حاصل از پشیمانی و ندامت، امکان بازگشت به گناه را کلاً بر خود مسدود می‏نماید یا به حداقل می‏رساند. [1]
تربیت که موضعی فعال در مواجهه با انسان دارد، دارای دو وجهه است؛ از یک طرف، روحیه عمل و اطاعت و اجتناب از خیال‏پردازی و دوری از عمل ناخوشایند را در انسان تقویت می‏کند و از طرف دیگر، با ایجاد سازوکار برگشت‏پذیری (توبه) در صدد القای روحیه امیدواری جهت نیل به اهداف تربیت حتی با امکان گناه و خطا است.[2] باید توجه داشت که روحیه امیدواری به طور فعال در صدد نفی هرگونه مشخصه یأس و ناامیدی است و از این‏رو، مستلزم نوعی یأس گریزی فعّالانه است که خود را در عمل نشان می‏دهد.  خداوند با افتتاح باب توبه و استغفار، زمینه بازگشت و امیدواری را فراهم آورده است.[3]
بنابراین، جای هیچ شک و شبهه‏ای نیست که پرورشِ ویژگی امیدواری در فرد سبب بروز عمل و اطاعت بیشتر در وی می‏شود، چرا که امیدواری در مقام عمل اهمیت دارد، نه نوعی امید در خیال و آرزو. از طرف دیگر، رابطه‏ای ناگسستنی بین یأس از نجات با طمع به دنیا وجود دارد؛ کسانی که امیدوار نیستند به عمل روی نمی‏آورند و خود را در چنبره طمع و آرزوهای دنیایی محصور می‏کنند. بنابراین، مشاهده می‏شود که پیوندی مستحکم میان دو اصل سابق " اصل آخرت‏گرایی ـ دنیاگریزی  و اصل عمل‏گرایی ـ آرزو گریزی " با اصل امیدواری ـ یأس‏گریزی وجود دارد.
انسان نباید همواره در صدد پاسخ‏گویی به نیازهای مادی خود برآید، بلکه ضمن تأمین نیازهای اساسی لازم است با جلوگیری از زیاده‏خواهی، روحیه طمع و هواپرستی را در خویش از بین ببرد.

2. اصل پایداری ـ پرهیز از رفاه‏زدگی

امروزه بشر در برابر یک سؤال جدی قرار گرفته است و آن اینکه تا چه حد باید در جهت کسب رفاه و آسایش، پیش رفت و به چه قیمتی باید آن را به دست آورد. آیا اساسا رفاه و راحتی امری است که لزوما برای تداوم حیات انسان، حتی به قیمت سلب هرگونه روحیه پایداری و استقامت در برابر مشکلات، سختی‏ها و ناکامی‏ها ضرورت دارد؟ دیدگاهی که امروزه برای انسان به تصویر کشیده می‏شود، این است که هرگونه نیاز غریزی باید هر چه سریعتر و به نحو احسن پاسخ داده شود و اشباع گردد. تلاش جهانی برای رفع نیازهای مادی و سر و سامان دادن به سازوکارهای مورد نظر، از این جهت جایی برای اقدامهای مبتنی بر بردباری و تحمل و شکیبایی باقی نگذاشته است. بالا بردن سطح انتظارات و درخواستهای مردم از جهات مختلف مادی و ایجاد این باور که انسان باید حتما در دنیا دارای زندگی مرفّه، بی‏دغدغه و مملو از آسایش و آرامش ناشی از دستیابی روزافزون به امکانات برتر مادی باشد،  روز به روز رونق بیشتری یافته است. در این میان، مقوله‏ای به نام استقامت در برابر محرومیت، بردباری و شکیبایی و بالاخره تقوا و کفّ نفس معنای خود را از دست داده است.
این امر وقتی در سطح گسترده زندگی مطرح می‏شود و تمام خواسته‏های انسان را دربرمی‏گیرد، به دنبال خود، و طمع، هواپرستی و تن پروری، بی‏تابی و رها کردن خویش را به دنبال دارد. مقوله خودداری در تربیت اسلامی بیانگر این نکته است که انسان نباید همواره در صدد پاسخ‏گویی به نیازهای مادی خود برآید، بلکه ضمن تأمین نیازهای اساسی لازم است با جلوگیری از زیاده‏خواهی، روحیه طمع و هواپرستی را در خویش از بین ببرد. حتی در صورت فراهم بودن امکانات، پرورش اراده و تحمل در پرهیز از لذات مادی و جسمانی می‏تواند باعث تعالی شخصیت وی شود. از این‏رو، خودِ نفس اجتناب و پایداری به عنوان تمرینی برای تقویت اراده و استقامت در موقعیتهای بحرانی توصیه شده است. اصل پایداری به ما می‏آموزد که تقوای اجتناب و پرهیز همواره باید با شکیبایی در برابر مشکلات و پایداری در برابر بسیاری از خواسته‏های حتی مشروع تقویت شود. بنابراین تقوای مزبور با حرص و آز و هواپرستی و تن‏پروری مخالف است و به طور فعّال جلوی انسان را در پذیرش بی‏قید و شرط لذات مادی می‏گیرد. مسلما دین به مقتضای خود دارای دستوراتی است که به نوعی با روحیه لذت‏طلبی و رفاه‏زدگی در تعارض است و انجام دادن دستورهای دینی مستلزم استقامت و مقاومت در برابر بسیاری از خواهشهای نفسانی است.[4]

3. اصل تعقل ورزی ـ غفلت‏زدایی

یکی دیگر از اصولی که همواره در کلام ناصحانه امام علی علیه السلام مدّنظر قرار گرفته است، توجه به عقل و شکوفایی آن و پرهیز از غفلت و نادانی است.تعقل فرایندی است ناظر به نوعی عاقبت‏اندیشی و غفلت متضمّن نوعی بی‏توجّهی نسبت به عاقبت امور. از این‏رو، پدیده تعقل با عنایت به هدف و پایان کار و ترسیم میزان سود و زیان آن، اقدام به گزینش و انجام عمل می‏کند ولی در موضع غفلت عنایتی نسبت به سرانجام کار و نتیجه آن وجود ندارد بلکه بیشتر تمرکز بر وضعیت کنونی است.
رمز آن این است که در موقعیت غافلانه آنچه محورِ انجام کاری قرار می‏گیرد نیل به لذت فوری و دریافت پاسخ سریع است، هرچند این روند به نوعی ضرر در ورای عمل مزبور منجر شود. اما در موقعیت عاقلانه محور مورد تأکید، همان سرانجام است، هرچند مستلزم نوعی مشقت و اجتناب از لذت و راحتی آنی و فوری باشد. به هر میزان که عوامل شکوفاکننده و تقویت‏کننده عقل را بیشتر مورد توجه قرار دهیم از امکان بروز غفلت و نادانی جلوگیری خواهد شد.
پرورشِ ویژگی امیدواری در فرد سبب بروز عمل و اطاعت بیشتر در وی می‏شود، چرا که امیدواری در مقام عمل اهمیت دارد، نه نوعی امید در خیال و آرزو.

4.اصل تواضع‏گرایی ـ تکبرگریزی

یکی از موانع مهم در طریق تربیت و نیل به سعادت، خودمحوری و غرور و تکبر است. این ویژگی راه پذیرش هدایت را مسدود می‏کند و سبب ایجاد سدّی بین فرد و عوامل تربیتی می‏شود. عنصر تواضع در مناسبات تربیتی از نظر امام علی علیه السلام ضرورتی غیرقابل اجتناب است. اگر تواضع و فروتنی و پذیرش این که انسان برای کمال نیازمند غیر خود است و باید در برابر برنامه‏های او پذیرش داشته باشد، در وی نباشد، امکان تحقق فضای تربیت از بین می‏رود. غرور و تکبر آفتی برای پندپذیری و رستگاری انسان محسوب می‏شود.[5] محور تواضع نوعی نگاه به خود از زاویه قبول کاستیها و نقصانهای خویش و محور تکبّر فریفته شدن به امکانات خویش و خودبزرگ‏بینی است. خودپسندی به عنوان آفت عقل و ادراک، نگاه انسان را محدود به خویشتن می‏نماید و وی را از امکانات بیرون از خود محروم می‏کند.[6] از این‏رو، تمام مظاهر غرور، نخوت و تکبر در قالب خود بزرگ‏بینی،[7] خود برتربینی،[8] خودپرستی،[9] خودپسندی،[10] خودستایی،[11] خودمحوری،[12] خودخواهی[13] و خودنمایی[14] مورد نهی قرار گرفته‏اند. تواضع در درون خود باعث شکوفایی عقل و خرد می‏شود، به نحوی که مرزهای آن به سوی دریافت امکانات برتر دیگر در خارج از وجود خویش گسترش می‏یابد.  به هر میزان که روحیه تواضع در انسان پرورش یابد، امکان نیل به هدایت و قرب الهی بیشتر می‏شود و به هر میزان که ویژگی تکبر وی را محدود سازد، پافشاری بر ضلالت و گمراهی غیرقابل اجتناب است.
از آنجا که تربیت از منظر دین ناظر به غایتهای متعالی است، موضوع تربیت، شخصیت و ضمیر باطنیِ انسان است نه صرف رفتار و اعمال ظاهری او. بدین‏لحاظ روشهای تربیتی بیش از اینکه دارای وجهه‏ای ظاهری بر اساس تنبیه و پاداش باشند از ویژگیها و کارکردهای درونی برخوردارند.
منبع:تبیان
ویرایش و تلخیص:آکاایران