با آن که  آدمى در پایان دوره کودکى با محیط خود، سازش یافته، به نظر مى رسد هنوز فردى است که به مرحله نهایى تحوّل و گسترش خود نرسیده. پایان دوره کودکى آغاز دوره بزرگى است که هر انسانى در جریان یک تحوّل طبیعى، با عبور از آن « تعادل نهایى » را به دست می آورد. این دوره، که موسوم به دوره نوجوانى است، هم از نظر نوجوانان و هم از نظر والدین، از قدیم، دورانى دشوارتر از سال هاى کودکى قلمداد شده است. شاید بتوان گفت که نوجوانى بحرانى ترین مرحله زندگى است و هر کس در جریان زندگى خود ، به ناچار باید از این گردباد شدید بگذرد. این گردباد آن چنان وجود روانى و جسمانى نوجوان را دست خوش جریانات  خویش مى سازد که مى توان گفت: او را دچار حیرت و سرگشتگى مى کند.

او آرام و قرار ندارد، به این در و آن در مى زند، تلاش مى کند تا از میان امواج خروشانى که از هر سو او را احاطه کرده است، راهى به سوى ساحل نجات بیابد. پس نوجوان را باید شناخت، باید به دلش راه یافت و در حلّ و فصل مشکلات این سن، او را یارى کرد. به راستى، کم تر خانه اى است که در آن، نوجوانى زندگى نکرده و یا آینده نزدیکى در انتظار او نباشد. همه به نحوى با نوجوانان سروکار دارند. بنابراین، لزوم آشنایى با مسائل و مشکلاتى ـ که در واقع ـ زیرساز بحران هاى رفتارى نوجوانان است، براى همه افراد کم و بیش لازم است; زیرا هرگونه ناآشنایى با این مسائل ممکن است سبب تشدید واکنش هاى عصیانى نوجوان و بروز رفتارهاى غیرعادى خطرناکى شود که دامنگیر خود نوجوان و اطرافیان او خواهد شد.

ماهیت دوره نوجوانى

نوجوانى، معرّف مرحله تغییر عمیقى است که کودک را از بزرگ سال جدا مى سازد. این مرحله واقعاً به منزله دگرگون شدن است; زیرا در چنین دوره اى، نوجوان دایم در حال تغییر است .

اگرچه نوجوان در حال دگرگون شدن و تغییر یافتن است، ولى در عین حال، این دوره اى است که آدمى در مقابل مسائل زندگى، به صورتى که در حیات روزمرّه در اجتماع بزرگ سالان مطرح مى شود، وضع مشخصى به خود مى گیرد. بنابراین، مى توان گفت: پدیده اساسى نوجوانى تهیه شخصیّت است و این عمل تهیه مى تواند در اشکال گوناگون ظاهر شود.

نوجوان همان کسى است که تقریباً تا سن یازده، دوازده سالگى، بخاطر قبول بى چون و چراى دستورات بزرگ سال  رفتارى طبیعى و بهنجار از خود نشان مى داد; نه تنها به پیروى تن در مى داد، بلکه مى خواست شرایطى را که توسط بزرگ سال یا پدر و مادر وى پیش بینى و تعیین شده بود، بپذیرد.

اما به ناگاه، تغییر شیوه مى دهد و برخلاف سابق، آنچه بزرگ سال مى گوید و سابقاً مورد قبول وى بود، گردن نمى نهد. این چیزى است که نظر هر کس را به خود جلب مى کند. گاهى طرز راه رفتن خود را عوض مى کند ، لهجه خود را تغییر مى دهد، رؤیایى و عشق طلب مى شود، نسبت به زیبایى ها با حسّاسیت مى نگرد و اندک اندک قدم به دنیاى درون خویش مى گذارد. افکار وى بیش تر متوجه چیزهایى مى شود که مربوط به زمان حال نیستند و با واقعیات همان لحظه تناسبى ندارند. در خلال این تحوّل، نوجوان آرام آرام نسبت به قدرت فکر هشیار مى شود و به زودى در کمند ارزش هاى فردى خود در مى غلتد.

مجموعه این صفات به منزله کوششى است در راه عبور از این سازش موقّت که در پایان دوره کودکى به وجود آمده. این در هم شکستن سازش ها، که به شکل تظاهرات روانى جلوه گر مى شوند، موجب تشویش و نگرانى والدین را نیز فراهم مى آورند و این تظاهرات را به عنوان نشانه هاى مرضى ناسازگارى تعبیر مى کنند و در حقیقت، به دلیل ترس از انحراف قطعى رفتار پسر یا دخترشان است که بى اراده، تضادى را که به صورت منازعه بین نسل ها میان آن ها و فرزندانشان برقرار است، دامن مى زنند.

اما باید دانست در حالى که رشد و گذشت زمان ، میزان زیادى، شرایط استقرار نوجوانى را فراهم مى آورد، با وجود آن، این عامل به تنهایى نمى تواند مجموعه تظاهرات روانى نوجوان را تبیین و توجیه کند; به سرعت رشد قد افزایش مى یابد به قسمى که دوره نوجوانى را ـ به اصطلاح ـ مى توان دوره «لباس هاى تنگ و کوتاه» نام نهاد; چه در مدت کوتاهى، لباسى که قبلاً اندازه تن نوجوان بوده است، برایش تنگ و کوتاه مى شود. اما در کنار تغییرات بدنى، که از لحاظ قامت مورد توجه است، یک سلسله تغییرات مربوط به شکل و هیأت ظاهرى بدن بروز مى کند که آن ها را «صفات جنسى ثانوى» مى نامند. غدد مترشّحه داخلى (درونریز) با نیرومندى تمام، در رشد و گسترش بدنى تأثیر مى کنند و این تأثیر ناشى از هورمون هایى است که از آن ها ترشّح مى شود.

خلاصه آن که تحوّل روانى در دوره نوجوانى در وهله نخست، رنگ جسمی دارد. در وهله دوم، به شکل یک بحران نمایان مى شود; چون نوجوانى، حتى در عادى ترین شکل خود، بحرانى هیجانى است که در بیش تر موارد، با بیمارى روانى فاصله زیادى ندارد. بدین روى، با نوجوان باید به نرمى رفتار کرد، ولى همواره او را تحت نظر داشت. کسانى که با نوجوانان سرو کار دارند باید آن ها را یارى کنند تا ضمن شکل دادن به هویت شخصى و شغلى ،از والدین جدا شوند و روابط  سالمى را با دیگران آغاز کنند. سرانجام در وهله سوم، به صورت یک دوره ساخته شدن و شکل گرفتن و آماده شدن درمى آید. چنین فرایندى پدران و مادران را غالباً دچار نگرانى و اضطراب مى سازد; زیرا آن ها به خصوص از زاویه بحران ها، سلامت فرزند خود را دچار خطر مى بینند.

حدود دوره نوجوانى

بین روان شناسان از لحاظ طول دوره نوجوانى اتفاق نظر نیست. با وجود این، عموماً این امر مورد قبول است که در جامعه هایى که ساختمان خانوادگى آن ها از نوع غربى است، نوجوانى بین 12 تا 18 سالگى است، با ذکر این نکته که دوره نوجوانى جنس زن کوتاه تر از جنس مرد است. اما مسأله زمانى یا طول مدت دوره نوجوانى زیاد مهم نیست; چرا که مهم ترین مسأله گذشتن با موفقیت از دوره هاى گوناگون تحوّل ذهنى است. بنابراین، مى توان پذیرفت که نوجوانى دوره اى از تحوّل ذهنى است .

 این تحوّل به صورت بحرانى است که در سه مرحله پى در پى به ظهور مى رسد:

در مرحله نخست، بحران با تظاهرات روانى جزئى آغاز مى شود. این مرحله سرآغاز یا پیام است و حکایت از طلیعه نوجوانى دارد. نوجوان هنوز کاملاً رشته هاى ذهنى خود را با سازش دوران کودکى نگسسته، ولى بریدن برخى از آن ها را شروع کرده است.

در مرحله دوم، نوجوان در برابر محیط خود، وضع مشخّص و معیّنى به خود مى گیرد و براى روش زندگى خود، شیوه رفتار معیّنى را تثبیت مى کند. این مرحله در خود فرو رفتن و به درون خود خزیدن است. این مرحله بیش از مراحل دیگر، پدران و مادران را نگران فرزند خود مى سازد. ایشان تماس خود را با وى منقطع و توافق خود را با او منهدم مى پندارند.

سرانجام، در مرحله سوم، نوعى گشایش تمرکز حالت قبلى ـ به تدریج ـ به وقوع مى پیوندد; نوجوان فعّال و مثبت مى شود. این مرحله از خود برون آمدن و پایان یافتن بحران است.

منبع : tebyan.net