اگر چشم ، دریاى هوس شود ، قایق گناه در آن حرکت مى‏کند. دریغ! اگر عمر، در خواب و غفلت‏بگذرد!

براى مقاومت در برابر سیل «تهاجم فرهنگى‏»، باید سد ایمان زد و ازمرز عقیده و عفاف، نگهبانى کرد.

« خود » باختگان در برابر فرهنگ بیگانه ، به راحتى « خدا » را هم مى‏بازند.

جوانان آگاه و با فرهنگ ، آرامش روح را در زندگى آمیخته به معنویت و خداجویى مى‏یابند و زندگى منهاى خدا را تکرار بى‏روح لحظه‏ها و هفته‏ها مى‏دانند. خواهران عفیف ، مظهر نجابت‏شیعه و وارث خون شهیدانند که‏رسالت تعهد و تقوا بردوش دارند. «حجاب‏» را، نه زندانى که در آن محبوس‏باشند ، بلکه قلعه و دژى مى‏شناسند که از ورود غارتگران و مهاجمان‏جلوگیرى مى‏کند. سیراب از «کوثر عفاف‏»اند و آسوده در «سایه سار حجاب‏».

از جوان جامعه ما انتظار است‏سروى ریشه دوانده در اعماق تاریخ و فرهنگ ریشه‏دار «خویشتن‏» باشد ، نه هرزه گیاهى روییده در مزبله‏«بیگانگان‏».

آیا غرور « مسلمانى‏ » اجازه مى‏دهد « عروسک کوکى ‏» غرب باشیم؟...

از نخستین روز تکلیف، تا پایان عمر، انسان بار امانتى را بر دوش‏مى‏کشد که هر لحظه امکان افتادن و شکستن آن هست.

به قول حافظ: «آسمان بار امانت نتوانست کشید...»

اینکه صاحب « عقل‏ » و « انتخاب ‏» هستیم ، از یک سو مایه مباهات‏است، از سوى دیگر تکلیف را سنگین و وظیفه را حساس مى‏سازد.

انتخابگرى انسان، تعیین کننده « سرانجام ‏» و « سرنوشت ‏» اوست و این عقل و خرد است که در راه « بهترین ‏»، او را یارى و راهنمایى مى‏کند. تاچه اندازه به این « راه‏ » نمایى اهمیت دهیم، یا نسبت‏به آن کم توجه باشیم ‏و بى‏اعتنا.

ما، یک عمر، بار حساس و شکستنى شیشه بردوش مى‏کشیم. تنها بردوش گرفتن این بار، افتخارآمیز نیست; بلکه اگر سالم و بى حادثه آن را به ‏«مقصد» رساندیم و این «شیشه امانت‏» نشکست، آنگاه پیروزیم وشایسته تبریک و تقدیر.

لحظه لحظه عمر ما، همراه با همین «انتخاب‏»هاست.

این، همان بر دوش گرفتن و حمل و تحمل بار شیشه است و هروسوسه شیطان، هر خواسته « نفس اماره‏ »، هر پاسخ مثبت‏به « هوس ‏»، مى‏تواند سنگى باشد که این بار شیشه را پیش از رسیدن به مقصد،بشکند.

به تعبیر قرآن، ظلوم و جهول بودن انسان، موجب شد این بار امانت رابه دوش بکشد، بارى که آسمان‏ها و کوه‏ها و زمین از پذیرش مسؤولیت آن‏ابا کردند و بیمناک شدند و انسان آن را پذیرفت. (1)

غیر از امانت الهى، امانت مردمى و مسؤولیت اجتماعى نیز همین‏حالت را دارد. کسى که به مقام و مسؤولیتى برگزیده یا منصوب مى‏شود، اگرتا پایان توانست‏به وظایف عمل خویش کند و بار را سالم به مقصد برساند،جاى «تبریک‏» است.

از تبریک اول کار چه سود، اگر سالم به پایان نرسد؟

جوان عزیز : «اراده‏»، موهبت‏خدایى است که در «اختیار» توست. به اندازه «بدبودن‏»، قدرت و استعداد «خوب شدن‏» دارى، بلکه بیشتر. پس چرا بدى راانتخاب کنى؟ بیشتر از سستى، مى‏توانى جدى و مصمم باشى، پس چرا بى‏حالى؟

به همان اندازه که گنج ، رنج مى‏طلبد ، «انسان شدن‏» هم تمرین وتلاش مى‏طلبد. راه باطن هم نیازمند نور و روشنایى است.

براى « پرورش روح ‏»، ممارست و تمرین لازم است. براى « رسیدن‏ »،باید فاصله‏ها را کم کرد، فاصله خواستن تا هدف را، فاصله خودخواهى تاخداجویى را، فاصله « ایمان ‏» تا « عمل ‏» را، گفتار تا کردار را.

براى رویش و شکوفایى، «ریشه‏» لازم است و آبیارى و تغذیه و نور وحرارت، ریشه در حکمت و معنویت، آبیارى عقیده و باور، تغذیه فکر و روح،نور بصیرت و بینش، حرارت عشق و شوق.

نفسانیات، نهر عفن و رودخانه لجن بارى است که باید پلى از «عفاف‏»و «تقوا» بر روى آن زد و گذشت، تا به ساحل «فلاح‏» رسید.

بهشت، آن سوى رود خروشان گناه است. کسى به «بهشت‏» مى‏رسد که از «جهنم‏» بگذرد!

گذشتن از جهنم، یعنى گذر از دروغ، حسد، ریا، تکبر، نفاق، ظلم، غفلت‏و... شهوت!

نگذاریم «گل جوانى‏»، در برابر «طوفان‏هاى شیطانى‏» پرپر شود. بهار عمرمان را با پاییز حسرت و ندامت، بى‏رنگ و افسرده نسازیم.

پی نوشت :

1) انا عرضنا الامانة على السموات... (احزاب، آیه 72).

منبع : tebyan.net