در مقاله ی قبل با عنوان «جوانی یعنی همه چیز ، قدر بدان » راجع به برخی از خصوصیات جوانی صحبت کردیم و در این مقاله راجع به پاره ای از خصوصیات دیگر سخن خواهیم گفت.

جسم و جان جوان در یک حرکت همه جانبه پیوسته رو به رشد است. در پیکر پر رمز و راز جوانان هر لحظه تحولى عظیم صورت مى‏گیرد. نیروى عقل جوان، هر روز و هر شب در جایگاه متکامل‏ترى قرار مى‏گیرد و این تحول مبارک و پربرکت تا نهایت سنین جوانى ادامه دارد و در واقع یکى از شاخصه‏هاى جوانى وجود همین سیر تکاملى اوست.

امام على(ع) مى‏فرمایند:

«رشد عقلى انسان در 35 سالگى به حد کمال مى‏رسد و پس از آن هرگونه رشد دیگرى که باشد براثر تجربه است.»

و در جاى دیگر مى‏فرمایند:

«العقل عقلان: عقل الطبع و عقل التجربة و کلاهما یؤدى الى المنفعة؛

عقل دو نوع است: عقل طبیعى و عقل تجربى که هر دو مایه منفعت است.»

الف) عقل طبیعى (منظور رشد طبیعى و جرمى و فیزیکى عقل است) که همان طور که گفته شد تا 35 سالگى رشد طبیعى و فیزیکى عقل ادامه دارد که در این رشد ، تغییراتى در سیستم مغز و اعصاب و عروق صورت مى‏پذیرد و شکل مادى جایگاه فکر و اندیشه ، کامل مى‏شود و به رشد نهایى خود مى‏رسد.

ب) عقل تجربى (منظور رشد اکتسابى و آموزشى عقل است) که این رشد بر اثر آموزش‏ها و دریافت‏هاى تجربى و علمى صورت مى‏گیرد پس در این رشد هرچه اندوخته‏هاى علمى و تجربى بیشتر باشد نیروى عقل از توان بیشترى برخوردار است. روایاتى دیگر نشان مى‏دهد منظور از عقل، همین رشد اکتسابى و آموزشى است که بیان مى‏شود عقل مى‏تواند رشد دائمى داشته باشد که ناظر به اینگونه رشد عقلى بر اثر تجربى است که نمونه آن فرمایش امام على(ع) است که مى‏فرمایند:

«العقل غریزة تزید بالعلم و التجارب؛

عقل نیرو و غریزه‏اى است که بر اثر دانش و تجربه بیشتر مى‏گردد.»

جوانان باید از رشد عقلى خود در زمینه‏هاى علمى و تجربى استفاده کنند و آن را ارتقاء دهند.

پاک دلى و رقت قلب جوان

جوانان به طور طبیعى کمتر از بزرگ‏ترها در تاریکى‏هاى روحى و قساوت قلبى غوطه‏ورند و غالباً داراى دلى روشن، قلبى پاک و روح و فکرى جوان مى‏باشند. به همین دلیل است که زودتر از بزرگترها به سوى حق و فضیلت رو مى‏آورند. این خوى و خصلت نیکو است که مایه تمایل جوان به خیر و نیکى است. در ابتداى دعوت به اسلام، در زمانى که پیران و بزرگان قریش پیامبر(ص) را تکذیب مى‏کردند ، جوانان با همین خصلت و خوى پسندیده پیامبر را یارى کردند.

رقت قلب جوان باعث مى‏شود که به سوى حق گرایش پیدا کند.

عوامل ایجاد رقت قلب در جوان عبارتند از: حفظ روحیه پاک جوانى، محیط سالم و معنوى، صفا و صمیمیت در محیط سالم و الگو قراردادن عالمان دینى. همیشه به یاد خداوند بودن در ایجاد و حفظ پاکى دل کمک شایان مى‏کند.

حق‏طلبى و فضیلت‏خواهى

جوانان براساس فطرت پاک انسانى به نداى حق و فضایل اخلاقى گرایش دارند و همیشه خواستار جهانى هستند که حق و فضیلت انسانى در آن حاکم باشد. جوانان تا زمانى که روح پاک‏شان به گناهان آلوده نگشته است، همواره در پى رسیدن به فضایل انسانى‏اند و براى رسیدن به حق تلاش مى‏کنند و سختى‏ها براى رسیدن به حق براى آنان معنا ندارد زیرا هدف‏شان فقط رسیدن به حق است. طبق فرمایش امام على(ع): «من جعل الحق مطلبه لان له الشدید و قرب علیه البعید؛ آن کس که مطلوب و مقصودش حق باشد سختى بر او آسان مى‏گردد و دور براى او نزدیک مى‏شود.»

پس اگر جوانى، تحمل سختى براى عدالت‏خواهى و حق را نداشته باشد و خواهان فضیلت هم نباشد و مخالف با حق‏طلبى باشد، مسلماً این جوان سعى نکرده که طبق فطرت انسانى، خود را تربیت کند.

جوانى و دین‏گرایى

یکى از روحیات پرارزش بشرى که نتیجه روحیه حق‏طلبى و فضیلت‏خواهى است، «دین‏گرایى» مى‏باشد. این روحیه در آغاز جوانى به شدت فعال گردیده و رشد مى‏یابد و اگر بهاء و ارزشى داده نشود این میل سرکوب و منحرف مى‏شود.

قرآن درباره ایمان‏آورندگان به حضرت موسى مى‏فرماید:

«فما آمَنَ لِمُوسى الّا ذُرّیةٌ مِنْ قُومه على خَوفٍ مِنْ فرعونَ و مَلإیهم اَنْ یفتنهم؛

در آغاز هیچ کس به موسى ایمان نیاورد مگر گروهى از فرزندان قوم او، در حالى که از فرعون و اطرافیانش مى‏ترسیدند که مبادا آنان را در شکنجه قرار دهد.».

از این آیه شریفه دو نکته برداشت مى‏شود: اولاً جوانان و فرزندان از پیشگامان در قبول دین بودند. ثانیاً جوانان با وجود ترس از شکنجه که از عواقب قبول دین بود باز هم حاضر نشدند از دین دست بردارند.

علاوه بر این فطرت و خلقت انسان براساس دین‏خواهى و خداجویى است که این روح فطرى به همراه دیگر نیروهاى بشرى در زمان جوانى به اوج رشد و شکوفایى خود مى‏رسد.

احساس نوگرایى و نشاط جوانى نباید به خودباختگى فرهنگى سوق پیدا کند بلکه جوان باید در کنار شور و نشاط هویت ملى و فرهنگى خود را حفظ کند و پا را از حدود و حریم ارزش‏هاى اخلاقى بیرون نگذارد.

شور و نشاط جوانى

جوانان داراى شور و نشاط ویژه‏اى هستند و همواره دوست دارند در اجتماع تازه و نو حضور داشته باشند. در روایات به این حس جوانى «شره الشباب» گفته‏اند.

اسلام و تعالیم اسلامى هیچ‏گاه به سرکوب این میل نمى‏پردازد ، بلکه در مواردى شور و نشاط ، جوان را تشویق نیز مى‏کند البته در مواردى نیز براى آن حد و مرز قرار داده است تا این میل در حد تعادل خود رشد کند و فرد را از مسیر حرکت صحیح خود باز ندارد.

امام على(ع) آن قدر براى جوانان اهمیت قائل مى‏شدند که در روایات نقل شده است که وقتى با غلام جوان‏شان قنبر، به بازار رفتند و دو پیراهن خریدند ، بهترین پیراهن را به غلام دارند براى اینکه او جوان بود و شور و نشاط جوانى و احساس نوگرایى در او بود و خود امام پیراهنى را که نامرغوب‏تر بود را برداشتند.

با اینکه امیرالمؤمنین(ع) در آن زمان خلیفه مسلمین بودند و قنبر غلام ایشان. پس این نشان مى‏دهد جوان، براساس تعالیم اسلام باید زیبا و خوب بپوشد ، اما باید اعتدال داشته باشد. احساس نوگرایى و نشاط جوانى نباید به خودباختگى فرهنگى سوق پیدا کند بلکه جوان باید در کنار شور و نشاط هویت ملى و فرهنگى خود را حفظ کند و پا را از حدود و حریم ارزش‏هاى اخلاقى بیرون نگذارد.

بعضى جوانان متأسفانه انواع لباس‏هاى غربى و منحرف‏کننده را مى‏پوشند و به نوعى فساد را در جامعه ترویج مى‏دهند، فقط به این بهانه و دلیل که نوگرا هستند!! اینان با جهالت پیرو فرهنگ غربى مى‏شوند و به بهانه نوگرایى عملاً با ارزش‏هاى اسلامى مبارزه مى‏کنند و بى‏آنکه بدانند به فساد اجتماعى دامن مى‏زنند ، همان‏طور که امام على(ع) مى‏فرمایند: «قل من تشبه بقوم الا اوشک ان یکون منهم؛ کمتر کسى است که خود را شبیه گروهى کرده و از همان گروه نگشته باشد.»

منبع : tebyan.net