منظور از « هویت » آگاهی و پذیرش نوجوان نسبت به طبقه‌بندی‌های اجتماعی است که در آن زندگی می‌کند و این که بتواند با توجه به ویژگی‌ها و خصوصیات خاص خود در عین آن که مستقلانه عمل می‌کند،‌ احساس تعلق و وابستگی به گروه به‌خصوصی نیز بکند و به عبارت ساده‌تر، نوجوان بتواند تصویری یکپارچه از خود به عنوان فردی یگانه، در ذهن داشته باشد.و از همه مهم تر نسبت به زن یا مرد بودن خود پذیرش داشته باشد.

«رشد هویت » را معمولاً یکی از جنبه‌های « رشد خود » به حساب می‌آورند. مهم‌ترین موضوعات مربوط به «رشد خود» عبارتند از: رشد خودانگاره، عزت نفس یا ارزش‌نهادن به شایستگی‌های خود ، رشد انگیزه‌ی پیشرفت و خودانگاره‌ی تحصیلی، رشد شناخت اجتماعی و رشد هویت. گام اصلی در رشد هویت، جدا شدن خودانگاره‌ی نوجوان از خودانگاره‌ی عمومی خانواده است. این «جدایی » از آغاز زندگی کودک به صورت‌های مختلفی از جمله،  جدا شدن از آغوش مادر، همانندسازی با یکی از والدین و ... مشاهده شده، در دوره‌ی نوجوانی به حدی می‌رسد که خود را کاملاً متمایز از دیگران و مستقل می‌بیند.

1ـ عوامل شناختی/2ـ عوامل مربوط به والدین/3ـ عوامل مربوط به مدرسه/4ـ عوامل اجتماعی ـ فرهنگی

ترتیب تولد و فاصله‌ی سنی فرزندان در خانواده/6ـ رفتار نوجوان/7ـ گفتگو در جریان حل اختلافات

8ـ خیالپردازی‌های نوجوانان

یکی از طبقه‌بندی‌های عمده‌ی اجتماع مربوط به «نوع جنسیت» است. معمولاً کودکان از همان ابتدای دورانِ خردسالی رفتارها و خصوصیات شخصیتی « زنانه » و « مردانه » را یاد می‌گیرند. « هویت جنسی » یعنی شناخت و پذیرش طبیعت جنسیت خود به عنوان «دختر» و یا « پسر »؛ و این که نوجوان خصوصیات شخصیتی و رفتارهایی که فرهنگ جامعه‌ی او برای هر « مرد » و یا « زن » جایز می‌شمارد، ‌کسب کند.

کودکان معمولاً بین 5/1 تا 3 سالگی درباره‌ی «هویت جنسی» خود شناختی محدود پیدا می‌کنند و کم‌کم انتظاراتی که جامعه از پسران و دختران دارد می‌پذیرند.

آن ها در حدود 5-4 سالگی، شناخت خود را از ویژگی‌های هر جنس تکمیل کرده، و سعی می‌کنند آن‌گونه رفتارهایی را که برای جنس آنها متداول‌تر است، از خود بروز دهند. برای مثال، پسران می‌پذیرند که پر سر و صداتر، مستقل‌تر، تواناتر و پرخاشگرتر از دختران باشند و دختران می‌پذیرند خود را ظریف‌تر، ساکت‌تر، ‌مؤدب‌تر، مطیع‌تر و عاطفی‌تر از پسران بدانند. آن‌ها غالباً فعالیت‌ها و نقش‌هایی را ترجیح می‌ دهند که برای جنس خودشان پذیرفته شده است.

 نتایج تحقیقی که کارول گیلیگان (1982)، انجام داده نشان می‌دهد که شکل‌گیری هویت پسران و دختران در نوجوانی ـ و ادامه‌ی آن در دوره‌ی بزرگسالی ـ با یکدیگر تفاوت دارد. به نظر او شکل‌گیری هویت دختران نه تنها دربرگیرنده‌ی استقلال شخصی او، بلکه شامل همکاری، صمیمیت و مراقبت از دیگران نیز می‌باشد. در حالی که هویت پسران اساساً برای استقلال، رقابت و فردیت شکل می‌گیرد. دختر نوجوانی که هویتش شکل گرفته است، ‌خود را به صورت فردی مسئول و یاری‌دهنده به دیگران می‌شناسد. در حالی که پسر نوجوانی که هویت خود را یافته، بیش‌تر متوجه موفقیت‌های خویش است، تا همکاری و صمیمیت با دیگران.

کسب هویت در نوجوانی بر پایه‌ی همانندسازی‌های دوران کودکی شکل می‌گیرد. در این جا نقش والدین در انتخاب ارزش‌ها و معیارهای کودکان بسیار مهم است؛ زیرا آنها اکثر خواسته‌ها و انتظارات خود را بر مبنای خواسته‌ها و انتظارات والدینشان بنا می‌کنند.

نوجوانانی که دچار پراکندگی هویت می‌شوند،‌ غالباً افرادی هستند که از سوی والدین خود مورد بی‌توجهی قرار گرفته و یا طرد شده‌اند. از طرف دیگر وقتی نوجوان وابستگی شدیدی به والدین خود داشته باشد و از فرامین آنها بدون چون و چرا پیروی کند، فردی مطیع و فرمانبردار خواهد شد. تنها زمانی که نوجوان اجازه‌ ابراز وجود و اثبات فردیت خود را داشته باشد و بتواند افکار خود را ـ هر چند که مخالف نظرات والدینش ـ باشد بیان کند از هویت سالم و مستقلی برخوردار خواهد شد.

 به طور کلی، اعتماد به نفس کودکان ناشی از نگرش والدین آنهاست. بهترین محیط برای پرورش احساس «خودبسندگی» و کفایت، ایجاد فضایی گرم و صمیمی است تا والدین هم به رفتارهای مسئولانه پاداش دهند و هم کودکان را برای تصمیم‌گیری‌های مستقلانه تشویق کنند. بدیهی است هر چه کودکان و نوجوانان بتوانند به احساس لیاقت و شایستگی بیش‌تری دست یابند، از خودپنداره‌ی قوی‌تر و اعتماد به نفس بالاتری برخوردار خواهند شد.

تنها زمانی که نوجوان اجازه‌ ابراز وجود و اثبات فردیت خود را داشته باشد و بتواند افکار خود را ـ هر چند که مخالف نظرات والدینش ـ باشد بیان کند از هویت سالم و مستقلی برخوردار خواهد شد.

 آنان از طریق جمع‌بندی معیارها و ارزش‌های والدین، مربیان و سایر بزرگسالانِ محیط خود، ‌سعی می‌کنند تصویری یکپارچه از خویشتن به دست آورند. هر چه ارزش‌های عنوان شده هماهنگ‌تر باشد، کودکان نیز به همان نسبت هویت خود را راحت‌تر کشف خواهند کرد و بالعکس. زمانی که ارزش‌ها و معیارهای والدین با مربیان هماهنگ و همسان نباشد، کودک دچار «سردرگمی نقش» می‌شود و نمی‌تواند هویت واحدی برای خود پیدا کند.

والدین و مربیان می‌توانند کمک شایان توجهی به نوجوانان در جهت مستقل شدن، اتکاء به خود و کشف هویت بکنند. نوجوانانی که مورد بی‌اعتنایی و بدرفتاری والدین خود قرار می‌گیرند، در اعتماد کردن به دیگران و ایجاد رابطه‌‌ی عاطفی سالم و پایدار، دچار مشکل هستند. این گروه از نوجوانان زمانی که رابطه‌ای برقرار می‌کنند با کوچک‌ترین ناملایمت و ناکامی دچار یأس و افسردگی می‌شوند.

یکی از روش‌هایی که می‌تواند در کسب هویت به کودکان و نوجوانان کمک کند این است که، استعداد و توانایی خود را شناخته و مورد ارزیابی درست قرار دهند. بدین منظور والدین می‌توانند به فرزندان خود برای شکوفاسازی استعدادهای خود کمک کنند و با ایجاد محیطی گرم و سرشار از محبت، امکان تجسس و کنجکاوی در امور مختلف را برای فرزندانشان مهیا سازند برای مثال آنها را با مشاغل، هنرها، تکنیک‌ها و دوره‌های آموزشی مختلف آشنا سازند و به آنان این امکان را بدهند که ذوق و توانایی خود را محک بزنند.