نوجوانی بلاتکلیفی بزرگی است ؛ در این دوره آدمی از کودکی برآمده ولی هنوز به بزرگسالی راه نیافته است و نوجوان در برزخ میان این دو مرحله از زندگی قرار گرفته، دقیقاً مانند ذات انسان که میانه آسمان و زمین رهاست. نه راه به آسمان دارد که جسم خاک آلوده اش مانع است و نه می تواند با خاک درآمیزد که روح خدائیش نهیب می زند و می غرد. از این روست که نوجوانی نزدیکی به آسمان و طبیعت است، روح حساس او با روح انسانیتش گره می خورد . همان حس بزرگسالان را دارد ولی با حساسیتی مضاعف و بیشتر . از این روست که رسول اکرم فرموده اند، نوجوانان دلی رقیق تر دارند(1). نوجوان در این مرحله یک امکان است نه قطعیت . آنان که خواننده این گفتار هستند یا خود نوجوانی را پشت سر گذاشته اند و یا هنوز در تلاطم این طوفان به این سو و آن سو در حرکتند کاملا این کلام را درک می کنند .  به هر روی نوجوانی مجموعه ایی متناقص از احساسات و افکار ضد و نقیض است. چرایی آن کاملاً مشخص است. نوجوان هیچ سیستم ارزشی خودساخته در ذهن و جان  ندارد. و برای آنکه بتواند خود را اثبات کند از " نه" شروع می کند. نه گفتن به تمام اصول و ارزش های تثبیت شده خانواده . او در صدد است که آدم منحصر به فردی باشد ، بر تمام افراد پیرامونش خرده می گیرد، انسانی آرزویی فراتر از همگان را در ذهن دارد خود را در خیال همان انسان ایده آل تصور می کند. در یک کلام نوجوانی یعنی بحران هویت، برزخ من! نوجوان نمی داند کیست، در توصیف خود هیچ ندارد که بگوید و این درد عظیمی است نه تنها برای نوجوان که حتی برای جان های بزرگی که از امتحان های بزرگ گذشته اند.

" با هویت نامعلوم چه کنم؟ این سخن فریاد پنهان هر نوجوانی است. نوجوانی که هنوز قادر نیست خودش را بشناسد. و جوان تازه به پا خاسته، جویای نام است، با همه می جنگد تا ثابت کند که کسی است. او هنوز به خودش اطمینان ندارد... او صبر کافی برای به بار نشستن آرزوهایش ندارد. همه چیز را یک جا، یک کاسه و فوری می خواهد . او جنگیدن را دوست ندارد و پس ازهر جنگی به پشیمانی می نشیند. ولی ناخواسته دوباره نبردی جدید را آغاز می کند... تا سرانجام بزرگ شود و هویت ناشناخته اش را پیدا کند. "(2)

با کسی که اینچنین در التهاب است چه باید کرد. با جانی که اینچنین چون اسپند بر آتش هر دم می جهد و رو به سویی می کند چه باید گفت

باید رهایش کرد، باید او را آزاد گذاشت تا زمان بگذرد، کسی که هنوز نتوانسته هویت خود را بشناسد به یقین از این فراز و نشیب ها بسیار دارد."(3)

روانشناسان 10 ویژگی را برای نوجوان بر می شمرند:1- پرخاشگر و ستیزه جو .2- تندخو و عصبی.3- بی انضباط و حرف نشو.4- تک رو و سلطه جو.5- لجباز و یکدنده.6- گوشه گیر و درخود فرو رو.7- استقلال طلب .8- "نه" بگو. 9- بی حوصله و کم طاقت.10- مایوس و کلافه.

نباید از مشاهده این ویژگی ها نگران شد چرا که تمام اینها نشانه استقلال نوجوان است. با حوصله و محبت و با اتخاذ شیوه رفتاری درست می توان این رفتارها را در درون او تعدیل نمود.

آنچه دوره نوجوانی را از دوره های دیگر زندگی جدا می سازد. نوسان های این دوره است.

نوسان های عاطفی یکی از بزرگترین مشخصه های این دوره است. به همین علت استکه نوجوانان در اثر بی اعتمادی و عدم اطمینان( به خود) نسبت به انتقاد دیگران حساس می شوند . وقتی بی ثباتی عاطفی نوجوانان با برخوردهای نامناسب بزرگسالان به هم می آمیزد به نوعی پریشانی عاطفی منجر می گردد، به گونه ایی که نوجوان این احساس را می کند که دارد فرو می ریزد و تکیه گاهی برای سرو سامان بخشیدن به وضعیت عاطفی خود ندارند."(4)

نداشتن تکیه گاه و خانواده گریزی نوجوان را به سوی دوستی های افراطی ( که خود یکی از مضرات و زیان های دوره نوجوانی است) و یا تخیل گرایی سوق می دهد تخیل گرایی نوجوان را از واقعیات زندگی و واقعیات و توانایی های وجودی خود دور می کند به لحاظ احساسات و عواطف نوجوان در مقایسه با دوران کودکی درونگراتر می شود و مجموعاً شرایطی را به وجود می آورد که بعضاً دستخوش ناکامی می گردد. شاید یکی از علل احساس ناکامی تفاوت عمده ایی که بین خواستها و قابلیت هایش وجود دارد. از یک سو نوجوان، خواستهای نامحدود و بی نهایتی دارد و معمولاً آرزو می کند به خواسته هایش پاسخ مثبت داده شود و از دیگرسو توانایی ها و محدودیتهایش کمتر از یک انسان معمولی است . از  این رو به لحاظ عدم تطبیق سرمایه های وجودیش با امیال و آرزوها، سرانجام به ناکامی و حرمان می رسد که برآیند طبیعی و معمولی این معادله است.(5)

برای آنکه نوجوان را در مسیر درست خودشناسی قرار داده و او را از آسیب های پیش گفته دور کنیم لازم است وی را به عنوان یک فرد بپذیریم . با او همانند یک انسان بالغ و بزرگسال رفتار کنیم نه همچون کودک فاقد قوه تشخیص و ادراک . برای اطمینان از درستی رفتا با نوجوان ذکر توصیه های زیر ضروری است.

1- با توجه به نیاز مبرم نوجوان به تامل و تفکر و درونی شدن احساسات وی، لازم است که فرصتهای کافی برای اینکه پاره ایی از ساعات با خود خلوت کند، و به اندیشه فرو رود در اختیار وی قرار گیرد.

2- عواطف نوجوان ، سرکش ونیازمند کنترل و نظارت بزرگترهاست، لکن باید اعمال نظارت صحیح و به موقع ، از حد اعتدال خارج نشود و موقعیتی فراهم نگردد که سوء ظنهای بیجا و بی مورد اساس روابط صمیمانه والدین و نوجوانان را در هم ریزد.

3- در بحبوحه مبارزه با مشکلات ، نوجوان به راحتی دلسرد و نومید می شود و دست از تلاش و فعالیت می کشد، والدین نوجوان نباید به مجرد اظهار ضعف و ناتوانی نوجوان به کمک او برخیزند و ابتکار عمل را به دست گیرند، بلکه باید فرصتهایی ایجاد کنند تا او خود راه غلبه بر مشکلات را بیاموزد.

4- روابط گرم و مستحکم فاصله ها را کم می کند و بر تفاهم و حسن سلوک می افزاید، روابط معیوب و غلط عاطفی نیز فاصله ها را عمیق تر و بیشتر می نماید... در این صورت نوجوان دچار سرخوردگی عاطفی شده و در انزوا قرار می گیرد.

5- از آنجایی که هیجان های عاطفی، عموماً در دوره نوجوانی همواره میان" خواهش ها و قطب های متضاد" در نوسانند، لذا تظاهرات عاطفی آنان از قبیل، غم و شادی، خشم و محبت، انزوا و تعاون و...

از حالتی به حالت دیگر منتقل می شود. والدین نباید اینگونه تظاهرات رفتاری را به مثابه رفتاری پایدار و همیشگی تلقی نمایند. "(6)

میزان موفقیت والدین در رویارویی با نوجوانی فرزندشان رابطه مستقیم با خویشتن داری فعالانه و نه منفعلانه آنان دارد. نوجوان درصدد تجربه درک کردن و درک شدن است. نوع رفتار والدین در این زمان به او می آموزد که فردی بدبین، خوش بین، ساده لوح و یا واقع نگر باشد. والدین باید در نظر داشته باشند که آینده یک انسان را در دستان خود دارند و در کار آفرینش این انسان هستند. سعادت و یا شقاوت این انسان به آنان بستگی دارد.

والدین عزیز به یاد داشته باشید، " کودکان شما بچه های شما نیستند، آنان دختران و پسران آن زندگی اند که به خود شور و شوق و میل دارد. آنان به دست شما پا به مرحله وجود می نهند اما از شما نیستند، با آنکه با شمایند، اما از آن شما نیستند. می توانیدعشقتان را ارزانیشان کنید، اما نه افکار و اندیشه هایتان را، چرا که آنان افکار خویش را دارند، می توانید جسم ایشان را کاشانه بخشید اما نه روحشان را، چرا که روح آنان در خانه فردا ساکن است. می توانید رنج برید تا مثل آنها باشید، اما در این طلب نباشید که آنان را همچون خود سازید چرا که زندگی به عقب باز نمی گردد و در دیروز رحل اقامت نمی افکند."(7)

پی نوشتها:

1- الحدیث، جلد1، ص 349.

2- کیهان نیا. اصغر، نوجوانان چه می گویند، انتشارات مادر 1376، ص45.

3- همان، ص 46.

4- شرفی محمدرضا، دنیای نوجوان، انتشارات تربیت 1370، ص 110.

5- همان، ص 113.

6- همان، صص 135-133.

7- خلیل جبران، این من کیست، ص 53.

منبع : tebyan.net