کودک متعادل: عامل اصلی رشد معنوی امنیت است. در حقیقت جسم برای نمو نیاز به مراقبت دارد ( تغذیه، تنفس، استراحت و نظافت) حالا می خواهیم وارد فضای ذهن شویم و ذهن برای رشد معنوی نیاز به امنیت دارد. در این لحظه ای که با شما صحبت می کنم امنیت مهمترین مسئله ی جامعه ی ما است. تجربه 30 ساله ی من مرا به این نکته رسانده است که ریشه بسیاری از مشکلات ما عدم امنیت است.



طبق نظریه ی مزلو اولین نیاز های انسان نیاز های زیستی و معیشتی هستند و دومین نیاز امنیت است. اگر نیازهای زیستی تآمین نشوند بر روی احساس امنیت تأثیر منفی خواهد گذاشت، اگر نیازهای زیستی نوزاد به موقع تأ‌مین نشوند او احساس ناامنی خواهد کرد و نسبت به درکی که از کل دارد بی اعتماد خواهد شد.

من عقیده دارم که مهمترین و اولین نیاز انسان امنیت است پس روی این موضوع وقت زیادی خواهیم گذاشت چون ناامنی کودکان معضل جامعه ما است و در اکثر مشاوره هایی که با والدین داشته ام این مطلب ثابت شده است.

عدم امنیت بر روابط ما تأثیر می گذارد چه در سطح خانواده و چه در سطح جامعه. چرا جامعه امروزی ما آرامش ندارد؟ چرا اغلب زود از کوره در می رویم؟ از دوستی که به تازگی از چین برگشته شنیدم که بسیار مردمان آرامی دارد که حتی در یک مرکز خرید که هیاهو و سرو صدای بچه ها بیداد می کرده باز هم هیچ کس ابراز ناراحتی و عصبانیت نکرده و واکنش تند نشان نداده است. اما چرا در جامعه ی ما با یک جیغ بچه همه از کوره در می روند؟ چون پر از استرس و نگرانی و عصبانیت هستیم که ریشه ی آن در نا امنی ما است.

عدم مراقبت، جسم را آزار میدهد و عدم امنیت، روح را آزار می دهد. ما در نشست سوم از سه درکی که انسان از خودش پیدا می کند صحبت کردیم: درک مقصر – مظلوم – مسئول.

گفتیم این سه، درک از خود است. و حال اضافه   می کنیم که امنیت درک از محیط است. انسانی که درک مقصر یا مظلوم از خودش دارد از محیط هم درک نا امنی دارد. و در نتیجه رفتاری را می کنند که ناشی از کمبود امنیت و مقصر بودن یا مظلوم بودن است.

مرز بسیار باریکی بین درک و احساس وجود دارد. احساس یک سیستمی است که با انسان خلق می شود و یک  سیستم هشدار دهنده است. احساسات به ما می گویند که وضع ما چگونه است. مثل اتاق کابین خلبان که پر از درجه و عقربه است و هر کدام نشان می دهند که کجامشکل وجود دارد. وقتی انگشت شما با چاقو خراش برمی دارد چه کار می کنید؟ درد تان می گیرد.

درد را در کجا احساس می کنید؟ مغز پیام را می گیرد و به سیستم احساسات آدرس انگشت را می دهد. بعد ما ضد عفونی و پانسمان می کنیم. مغز همچنان در حال ارسال پیام تا بهبودی است. در سیستم احساس ما درد یک حس است اما در جسم. عین این قضیه در روح ما هم هست. روح وقتی در عذاب است و آسییب می بیند در سیستم احساسی که در مغز ما وجود دارد منعکس می شود. درک یک وضعیت است و احساس اعلام یک وضعیت.

در مورد جسم ما خیلی ملموس متوجه می شویم چون عینیت دارد ولی در مورد روح چون شناخت نداریم و علم هم در این مورد کار نکرده است، آدرس ها را متوجه نمی شویم. در نتیجه مشکل روحی را ما مشکل عاطفی می بینیم و نیاز روحی را نیاز عاطفی می شناسیم. درست مثل این که انگشت دست راست مان زخم شده ما می رویم انگشت پای چپ مان را پانسمان می کنیم خوب اصلاً ربطی نداره.

روح ما یک جایی عذاب می بیند و اذیت می شود و درد را منعکس می کند ولی ما نمی دانیم بعد ادعا می کنیم که خلأ عاطفی داریم و نیازهای عاطفی مان را دریافت نکرده ایم. من درک ناامنی از خودم دارم بعد آدرس اشتباه می دهم و میگم" همسرم به من محبت نمی کند، مرا درک نمی کند" خوب چه ربطی داره انگشت دستت زخم شده چرا انگشت پایت را آدرس می دی.

احساس منعکس کننده حالت های روحی است. امنیت را اگر نشناسیم آدرس اشتباه خواهیم داد.اگر ما احساس ناخوشایند داریم یعنی یک جایی از روحمان در حال اذیت شدن است. به قول مولوی یک روز پرنده ای در آسمان پرواز می کرد شکارچی به سایه اش تیراندازی می کرد و دنبال سایه ی پرنده می دوید.

درست کاری که ما با روح مان می کنیم. روح مان توی آسمان پرواز می کند سایه اش روی احساس مان افتاده بعد ما به دنبال سایه می دویم و می خواهیم سایه را درست کنیم. شاد نیستیم بعد یک آهنگ شاد می گذاریم و شروع می کنیم به رقصیدن. وقتی از مادرها می پرسم شادهستید یا نه اذعان می کنند که خیلی؛ در روز ساعت ها آهنگ    می ذارم و می رقصم. چه ربطی دارد؟ مرغ توی هوا  می پرد ما دنبال سایه اش می دویم.

پس امنیت یک درک است. درک در ناخودآگاه ما است. احساس در ذهن آگاه ما است و رفتار هم بر پایه ی ذهن آگاه است. در حقیقت درک نا امنی و مقصر و مظلوم از ناخودآگاه ما که در کودکی شکل گرفته است، می آید. یعنی از زمانی که ذهن و ناخودآگاه شکل می گیرد ما ناامن می شویم بعد در بزرگسالی و در رفتار و بخش آگاه دنبال دلیل ناامنی می گردیم و اشاعه اش می دهیم به جامعه ومعیشت و .....که این کار در بخش آگاه ذهن صورت می گیردو ما اول مظلوم  می شویم و درک مظلوم از خودمان پیدا می کنیم بعد دنبال ظالم می گردیم. اولین ظالم هم کیست؟ آقایان و شوهران.

به همین دلیل است که در جامعه ما اکثریت خانم ها مظلوم هستند.امروز دختران ما درک مظلومیت از خود را دارند تا وقتی ازدواج نکرده اند ظالم پدر و مادر هستند زمانی که ازدواج کردند ظالم میشه همسر.

در مورد ناامنی هم همین طور است من در ناخودآگاهم ناامنی دارم، در آگاهم دنبال دلیلش می گردم. ان سه درک از ناخودآگاه ما    می آیند و ذهنی هستند اما قرینه ی آن ها را در عینیت هم  داریم. یعنی ما مقصر و مظلوم و ناامنی واقعی هم در بیرون داریم.

در فرهنگ لغت ریشه کلمه امن و هر کلمه ای که ریشه آن امن باشد مثل مؤمن، ایمان و امنیت همه یک معنای واحد دارند و آن " نداشتن ترس " است. چون حاصل ناامنی ترس است.

  درک  ناامنی-------- احساس ترس                         درک امنیت ------------ احساس آرامش

هرجا که کلمه ی امنیت هست آرامش و نبود ترس است. احساس ناشی از حضور امنیت، آرامش است و احساس ناشی از ناامنی، ترس است. نتیجه ی امن بودن اعتماد است و نتیجه ی ناامن بودن عدم اعتماد است.

                                                            امنیت
                                           --------------------------------------
                                            امن                                 ناامن

                                            آرامش                              ترس

                                            اعتماد                             عدم اعتماد

اگر درک عینی باشد، ترس می آید و من ناامن می شوم. تا حالا برای شما پیش آمده که در تاریکی درحال گذر از خیابان باشید ناگهان یک سگ وحشی جلوی شما ظاهر شود.  شما ناامن می شوید و می ترسید که کاملاً طبیعی است و درست است. این حالت عینی و واقعی است. بعد صاحب سگ از راه می رسد و شما یک نفس راحت می کشید و دوباره احساس امنیت می کنید.

عامل ناامنی که از بین می رود، ترس هم از بین می رود و آرامش می آید. و حتی اگر قلاده سگ را به جای یک بزرگسال یک کودک در دست می گرفت باز هم چون به کودک اعتماد نداریم باز هم ترس و ناامنی خواهیم داشت. این یک ترس عینی است که نه خوب است و نه بد، حتی لازم است. این ناامنی ما را به فکر می اندازد چون عینی است مثل خیلی از اتفاق های دیگری که در زندگی پیش می آید و ما احساس ناامنی می کنیم و این احساس به ما کمک می کند که ترس بیاید و ما راه چاره پیدا می کنیم و به کمک عقل و شناخت مسیر را اصلاح می کنیم و از خطر فاصله می گیریم.

اما یک موقع است که ترس ذهنی است و وقتی ترس ذهنی باشد دیگر ترس نیست بلکه اضطراب است. در روانشناسی اضطراب یعنی ترس از موهومات یعنی منشأ آن مشخص نیست و این ناامنی یک تصور ذهنی است و اصلاً در بیرون وجود ندارد ولی من ناامن هستم. این ناامنی ها از کودکی و گذشته می آیند.

من ذهناً ناامن هستم و دلیلی عینی برای آن وجود ندارد. در شصت و هفتاد سال پیش جامعه ی ما بسیار فقیرتر از امروز بود و اصلاً قابل مقایسه با زندگی امروزی نیست. زندگی آباء و اجداد ما از نظر مالی و مادی اصلاً با زندگی امروز ما قابل مقایسه نیست. امروزه ما بسیار مرفه ولی ناامن هستیم. امنیت نداریم چون امنیت ذهنی ربطی به قضایای بیرون ندارد.

چگونه به کودک خود امنیت دهیم؟ (1) امنیت کودک,امنیت کودکان در اینترنت,اصول تربیتی نوجوان


قضایای بیرون فقط می توانند یک محرک باشند. اجداد ما امن بودند و ایمان داشتند و با درآمد یک روزه ای که در جیب داشتند شکر می کردند و بدون دغدغه به خانه می رفتند اما ما امروز توی حسابمان پر از پول است و می دانیم که تا دو سال آینده هم داریم که بخوریم اما باز هم نگران هستیم.

ما برای این که روزی احتمالاً اتفاقی خواهد افتاد از ذخیره امروزمان استفاده نمی کنیم و لذت نمی بریم؛ این یعنی ناامنی ذهنی که امکان ندارد از بین برود. مگر این که ذهن و درک خود را تغییر دهیم تا این ناامنی از بین برود. اگر درک خود را از امنیت عوض کنیم این ناامنی های امروزی از بین می رود.

ادعا می کنیم که شاد نیستیم تصمیم می گیریم که سفر برویم تا بلکه شاد شویم می رویم و برمی گردیم اما باز هم راضی نیستیم وشاد نمی شویم. چون درک ناامنی داریم و هیچ چیز نمی تواند آن را از بین ببرد مگر این که درک را عوض کنیم و عوض کردن درک در حوزه کار ما و این دوره نیست کار ما و این دوره این است که پیدا کنیم چه کار کنیم تا بچه های ما این درک ناامنی را پیدا نکنند و حوزه ی درس ما امنیت کودک است.

پس ما از یک ناامنی ذهنی رنج می بریم نه از یک ناامنی عینی. یکی از دلایلی که ناامنی ذهنی شکل می گیرد تجربه دوران کودکی است. و یکی دیگر از دلایل آن بستر تاریخی کشور ما است. تاریخ ما بسیار تاریخ ناامنی است که در قالب خصوصیات به ما و فرزندان ما منتقل شده است.

در بحث رشد گفتیم: استعداد، خصوصیات (اقتضاعات) و محیط، از عوامل رشد هستند. خصوصیات با ما در طول تاریخ همراه است. ما تنها کشوری در دنیا هستیم که 1200 جنگ را پشت سر گذاشته ایم که اگر تاریخ مان را 6000  سال بگیریم یعنی هر 5 سال یک  جنگ و خونریزی، قتل و غارت که آخریش هم جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است.
 
ما در حال حاضر تاوان ناامنی های جنگ را می دهیم. و در این حالت هیچ چیز شما اصلاً مقصر نیستید. هر جامعه ای که این مراحل را می گذراند، جامعه شناسان و متفکرینش باید در مورد مسائل و تبعات آن کار کنند که متأسفانه ما اصلاً به جامعه شناسی نمی پردازیم و همه مسائل را از روان شناسی می خواهیم.

نمی دانیم که در مسئله امنیت روانشناسی حرفی برای گفتن ندارد. می تواند اثرات ناامنی را در ذهن بررسی کند و آسیب های ذهنی ناشی از آن را درمان کند ولی در ایجاد امنیت و سلب امنیت هیچ نقشی ندارد. امنیت در حوزه روانشناسی نیست. اما ما برای هر اتفاقی می رویم سراغ روانشناسی.

امنیت و ناامنی حوزه ی اجتماعی دارد و در حیطه جامعه شناسی است. جامعه شناسی به ما میگه که چرا ما ناامن هستیم و چگونه باید امن شویم. روانشناسی در حوزه روان انسان است و  روان انسان در همه ی جهان یکی است و یک نوع است ولی شرایط زیست در نقاط مختلف دنیا متفاوت است، دلایل ایجاد ناامنی هم متفاوت است.

عامل دیگر در ایجاد ناامنی بلایای طبیعی هستند که ما جزو 10 کشور اول بلاخیز در دنیا هستیم. هر چند سال یکبار یک  زلزله یا سیل یا خشکسالی فاجعه آمیز داریم. کشور ما در طول تاریخ گرسنه بوده است و همیشه ناامنی غذا داشته ایم. ما کمتر از  50 سال است که در مقیاس ملی سیر شده ایم.

هنوز 100 سال از سال دم پختکی نگذشته است. اواخر دوره ی قاجار کمتر از 4 نسل پیش در ایران قحطی آمد. قحطی آن قدر شدید بود که در تهران یعنی پایتخت مردم از گرسنگی تلف شدند . دولت آن زمان در هر گذر دیگ بزرگ بلغور و برنج بار گذاشت تا مردم از گرسنگی نمیرند و از ان به بعد آن سال به نام سال دم پختکی معروف شد.

همچنین ما سال های قحطی و بیماری های واگیردار کشنده و خشکسالی بسیاری در تاریخمان داشتیم که همه این ها بستر ناامنی ساخته که ذهن های ما ناامن شکل بگیرد.

وعامل بعدی شکل گیری ناامنی، رفتار والدین با کودک است. اولین پدیده ای که در کودک آسیب می بیند امنیت او است. در نتیجه همه ی آباء و اجداد ما بدون این که مقصر باشند قربانی هستند. قربانی ناامنی تاریخی که همراه ما آمده است. و حالا امروز ما می خواهیم به بچه های مان امنیت بدهیم.

گردآوری کودک آکاایران